منم کاکتوس کوه و تشنه شن زار بیابان ها

منم کاکتوس کوه و تشنه شن زار بیابان ها

منم کاکتوس کوه و تشنه شن زار بیابان ها
کشیده سختی و درد و تحمل زخم توفان ها

ندیدم قطره ی اشگی به حالم آسمان ریزد
ندیدم من طراوت را زِ دست اَبر و باران ها

نیاسایم دَمی از سوزشِ خورشیدِ سوزنده
بلا دیده منم تن خار و خارین چهره در جان ها

کنم سیراب خود با تشنه ای بس تشنه تر از خود
گناهم بودن و باشم معمایی به بنیان ها

ندارم آرزویی هیچ در ذهنم نمی گنجد
مگر آنکه ببینم در درون خواب بُستان ها

منم تنها و رنجیده،مکانم پهن دشتِ خشک
مقاوم،خستگی نشناس و اُلگویم به دوران ها

گیاهی از گیاهانم،ولی چون سنگ خارایم
مرا همدم بُوَد صحرا،مکانم نیست گُلدان ها

تکم،رنجم،بلایم،سختیم،فریادم و دردم
منم فرزندِ کورِ پویشِ طغیان و عصیان ها..‌.
#خاصترین
دیدگاه ها (۰)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط