چند پارتی
چند پارتی...
My heart doctor🖤💕
Part2
یهو زد زیر خنده و بلند خندید...متعجب بهش خیره شدم....
جیمین:ببخشید ببخشید...نتونستم جلوی خودم رو بگیرم...آخه تو زیادی کیوتی...
سرم رو کج کردم و لبخندی زدم...چون من شبیه ایدلم هستم...
جیمین: ولی تو خیلی بیشتر از من کیوتی خوشگله...
ممنونم...خوب من میرم لباسم رو عوض کنم و دستور دکتر رو بگیرم...
جیمین: باشه...ولی زیاد طولش نده....
چشم...
اومدم بیرون و رفتم سمت اتاق دکتر تا ببینم باید چه کار هایی انجام بدم...
دکتر: خوب سویا از اون جایی که آقای پارک عمل آپاندیس داشتن نیاز دارن که تا مدتی که حالشون کاملا خوب میشه یه نفر شب تا صبح کنارش باشه به عبارتی یه تخت کوچیک برای تو میزاریم توی اتاقش که تو همونجا بمونی...
متوجه شدم
دکتر: خوبه کیوتی حالا میتونی بری...
ممنون قربان...
با ذوق دخترونه ای رفتم سمت اتاق آقای پارک...یعنی جیمینیییی...چیزه یعنی آقای پارک جیمین بزرگ...ببخشید یه کمی جوگیر شدم...در زدم و وارد شدم...
جیمین: برگشتی...
اره...از امروز به بعد همش کنارتم حتی شب ها هم اینجا میخوابم...
جیمین لبخند آرومی بهم زد...
جیمین: واقعا؟...خوبه...
بعد از چند ساعت تخت منم آوردن...حدود یک ماه میگذاره و من خیلی کم پیش اومده که از اون اتاق بیام بیرون...همه چیز اوکی بود هم من هم جیمین با هم راحت بودیم دیگه شده بودیم دوست...اما امروز...
دکتر: آقای پارک شما مرخص هستید...
جیمین: چی؟...جدی؟...
دکتر: آره...به خواطر پرستاری خوب سویا الان حالتون خیلی بهتره...
...
ادامه دارد...
My heart doctor🖤💕
Part2
یهو زد زیر خنده و بلند خندید...متعجب بهش خیره شدم....
جیمین:ببخشید ببخشید...نتونستم جلوی خودم رو بگیرم...آخه تو زیادی کیوتی...
سرم رو کج کردم و لبخندی زدم...چون من شبیه ایدلم هستم...
جیمین: ولی تو خیلی بیشتر از من کیوتی خوشگله...
ممنونم...خوب من میرم لباسم رو عوض کنم و دستور دکتر رو بگیرم...
جیمین: باشه...ولی زیاد طولش نده....
چشم...
اومدم بیرون و رفتم سمت اتاق دکتر تا ببینم باید چه کار هایی انجام بدم...
دکتر: خوب سویا از اون جایی که آقای پارک عمل آپاندیس داشتن نیاز دارن که تا مدتی که حالشون کاملا خوب میشه یه نفر شب تا صبح کنارش باشه به عبارتی یه تخت کوچیک برای تو میزاریم توی اتاقش که تو همونجا بمونی...
متوجه شدم
دکتر: خوبه کیوتی حالا میتونی بری...
ممنون قربان...
با ذوق دخترونه ای رفتم سمت اتاق آقای پارک...یعنی جیمینیییی...چیزه یعنی آقای پارک جیمین بزرگ...ببخشید یه کمی جوگیر شدم...در زدم و وارد شدم...
جیمین: برگشتی...
اره...از امروز به بعد همش کنارتم حتی شب ها هم اینجا میخوابم...
جیمین لبخند آرومی بهم زد...
جیمین: واقعا؟...خوبه...
بعد از چند ساعت تخت منم آوردن...حدود یک ماه میگذاره و من خیلی کم پیش اومده که از اون اتاق بیام بیرون...همه چیز اوکی بود هم من هم جیمین با هم راحت بودیم دیگه شده بودیم دوست...اما امروز...
دکتر: آقای پارک شما مرخص هستید...
جیمین: چی؟...جدی؟...
دکتر: آره...به خواطر پرستاری خوب سویا الان حالتون خیلی بهتره...
...
ادامه دارد...
- ۶.۷k
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط