{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ما

ما
برای زنده ماندن،
بارها مُردیم.

نه آن مرگی
که خاک سهمِ آدم می‌شود؛
مرگی که
هر بار
تکه‌ای از جانت را
بی‌صدا
با خود می‌برد.

یک روز،
باورمان مُرد.

یک روز،
اعتمادمان.

یک روز،
آن آدمی
که خیال می‌کردیم
تا آخرِ عمر
خواهیم بود.

بعد از آن،
فقط نفس کشیدیم…

و اسمِ این دوام آوردن را
زندگی گذاشتیم.

عجیب نیست
که آدم‌ها پیر می‌شوند؛

عجیب این است
که بعضی‌ها،
پیش از آن‌که موهایشان سپید شود،
تمامِ مرگ‌های ممکن را
درونِ خود
تجربه کرده‌اند.
.
.
.
.
.

«ما برای یه ذره زندگی، زیاد مردیم.»
دیدگاه ها (۲۰)

گاهی یک نفر آن‌قدر آرام واردِ زندگی‌ات می‌شود که نمی‌فهمی کِ...

گاهی آدم‌ ها تمام عمرشان را کنار کسی می‌گذرانند که سهم حضورش...

سهمِ مناشتباه کردن نبود…باور کردن بود.منبه چیزهایی باور کردم...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

حتی پیر شدنت را هم ندیدم... دورت بگردم، باباجونم؛ چه زود رفت...

عاشقانه های شبنم

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

پیرمرد مسگر می‌گفت: «این مس اگه این ضربه‌ها رو نخوره، محکم ن...

نیکزاد افرسی نیا هرسین کرمانشاه معنای زندگی

بعضی‌ها فکر می‌کنند وقتی زخمت زدند، قصه‌ات تمام شده؛ نمی‌دان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط