{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و در من، خاموش شد نه یک احساس…

و در من، خاموش شد نه یک احساس…
یک جهان. جهانی که سال‌ها با نفسِ همان باور
می‌تپید،زنده بود، ادامه داشت.

بعد از آن، همه‌چیز در ظاهر سرِ جای خودش ماند.
آسمان، همان آسمان بود.
آدم‌ها، همان آدم‌ها. اما من…
دیگر آن آدم نبودم.

درونم یک‌باره ساکت شد،
نه آرام… ساکتِ سنگین. و برای همیشه
چراغی در من کم شد.

و

در

من

خاموش شد
نه یک احساس…
یک جهان.
برای همیشه.


#دردا_تو_همیشه_آنی_که_نیستی
دیدگاه ها (۱۰)

من اگر یک روزخدا را ببینم،نه از بهشت می‌پرسم،نه از جهنم.فقط ...

مابرای زنده ماندن،بارها مُردیم.نه آن مرگیکه خاک سهمِ آدم می‌...

گاهیوسطِ روزِ عادی،بی‌هیچ بهانه،یادم می‌آیدروزیبرای یک صدا،ت...

دل که تنگ است، کجا باید رفت؟دلتنگیهیچ مقصدی ندارد.دلتنگی،راه...

گاهی آدم آن‌قدر خسته می‌شود که دیگر حتی اشک هم برایش نمی‌مان...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط