{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My Vampire Mate Season 2 part : ۷۸

ایستاد و دستانش را روی جینش مالید
+ به هر حال کار منم همین بود اومدم اینجا تا تورو بکشم
◇ واقعا میخواستی؟
نباید سرگرم شده بنظر میرسید.
لبخند شادش آخرین چیزی قبل از ناپدید شدنش دید
طی الارض کرده بود
بدنبال شكشير بدون غلاف روی دیوار رفت و در همان لحظه صدایش را از پشت سرش شنید
در حالی که شمشیر میزد دمیستریو در اطرافش طی الارض میکرد
اِما تلاش کرد...نمیتوانست ثانیه های ارزشمند را از دست بدهد
سپس با استفاده از بهترین مهارتش...شروع به جاخالی دادن و فرار از او کرد
◇ تو مطمئنا فرزی
جلویش ظاهر شد
شمشیر اِما به شکل تاری زده شد ولی دمیستریو به راحتی جاخالی داد
وقتی دوباره زد دمیستریو دسته ی شمشیر را جدا کرد و آنرا به زمین انداخت
شكم اِما با درک اتفاقی که افتاده بود به هم پیچید
دمیستریو داشت با او بازی میکرد
ᚐ  ᚐᚐ      🥀      ᚐᚐ  ᚐ
جیمین به تنهایی در جنگل وسیع روسیه، جایی که پانزده دهه قبل دستگیر شده بود ایستاد
او و هرمان ساعاتی پیش فرود آمده و با یک کامیون در آن منطقه ی ناهموار حرکت کردند تا محل دستگیری جیمین را پیدا کنند
وقتی جاده سعب العبور شد جیمین هرمان را پشت سرش جا گذاشت
هر دوی آنها میدانستند که وقتی جیمین رایحه ی اِما را حس کند ، هرمان هرگز به گرد پای پادشاهش نخواهد رسید
جیمین بعد از اینهمه زمان ، بطور ناخواسته ای به آن مکان کشیده شد
ولی حالا که در دایره ای باطل میچرخید و از پیدا کردن رایحه‌اش ناامید شده بود میترسید که اشتباه قضاوت کرده باشد
هیچکس هرگز هلویتا را پیدا نکرده بود
و جیمین با وجود بودن در این جنگل نتوانسته بود بردارش را نجات دهد
تصمیمش برای این مسیر می توانست به زندگی اِما پایان دهد....صبر کن ببینم...او اینجاست...
به زانو افتاد تا دوباره بو کند
حالا داشت مایل های زیادی را میدوید، شمشیرش را روی پشتش در غلافش گذاشته و قلبش بشدت میکوبید
بسرعت بسمت تپه ای شیب دار شتافت و از آن ارتفاع به پایین خیره شد
هلویتا درست جلویش بود متروک و شوم زیر نور خورشید مسیری مستقیمی را به سوی قلعه طی کرد
یک دیوار تو رفتگی دار پیدا کرد و بسرعت از قسمت های شکسته اش بالا رفت
سپس براحتی مسیر خالی را طی کرد و سرانجام بعد از وارد شدن هیچ احساس موفقیتی نداشت
این اولین قدم بود
وقتی صدای اِما را چون پژواک ضعیفی شنید خشکش زد ولی نتوانست محل دقیق منبع صدا را تشخیص دهد
نمیتوانست حرف هایش را بفهمد
وسعت بسیار زیاد این قلعه حیرت انگیز بود و اِما جایی درون این مکان ناپاک قرار داشت
نمیتوانست چه چیزی باعث شده که اِما به اینجا بیاید، چه چیزی او را به انجام چنین کار دیوانه واری وادار کرد
خواب دمیستریو را دیده بود؟
او در آن شب وحشتناک که قلعه اش را لرزانده بود خواب او را میدید؟
برای خونسرد ماندن تقلا کرد ولی جفتش با قدرتمند ترین... و شرور ترین شخصی که تا بحال پا روی این زمین گذاشته روبرو بود
او خیلی لطیف بود
ترسیده...؟
نه... نمیتوانست اینطور فکر کند
او را پیدا میکرد میدانست که او هنوز زنده است
میتوانست اِما را نجات دهد اگر تا جای ممکن سر عقل و مصمم میماند
دلیلی وجود داشت که خون آشام ها همیشه پیروز میشدند
و تهیونگ در این باره اشتباه میکرد.
به این خاطر نبود که آنها توانایی طی الارض داشتند
خون آشام ها همیشه پیروز میشدند چون لیکا ها نمیتوانستند جلوی برخاستن جانور درونشان را بگیرند..... یا چون آنها خیلی راحت تسلیم آن جانور میشدند
ᚐ  ᚐᚐ      🥀      ᚐᚐ  ᚐ
اِما به پشت میز او رفت و چنگال‌های دمیستریو را ندید فقط در کمال ناباوری خیره شده بود که میز بزرگ را مثل دو تکه کاغذ به دو نیم کرد
چوب هنگام شکستن صدایی داد و بعد روی زمین افتاد
دمیستریو قبل از اینکه حتی اِما متوجه شود که شود که طی الارض کرده پشتش ظاهر شد.
فرار کرد ولی دمیستریو پهلویش را گرفت و پوستش را سوراخ کرد.
براحتی انگار که او یک عروسک پارچه ایست اِما را جلوی خودش نگه داشت
در حالی که دستش را روی گردن اِما میگذاشت خون از پوست پاره شده ی پهلو و پایش جاری شده بود
' میخواد سرمو بکنه '
◇ خداحافظ اِما
' اون از من محافظت میکنه '
اِما نفسش را بیرون داد و جیغ کشید

سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه اینم از پارت جدید لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
روح نباشید عزیزان
دیدگاه ها (۰)

My Vampire Mate Season 2 part : 77

My Vampire Mate Season 2 part : 76

My Vampire Mate Season 2 part : 67

My Vampire Mate Season 2 part : 75

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط