{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چشمانش محو او بود لب هایم در تعجب بود گوش هایم شاکی بو

چشمانش محو او بود ، لب هایم در تعجب بود ،گوش هایم شاکی بود و دستانم محتاج بود..
دیدگاه ها (۰)

و اخر سر در هیاهوی مغزم کسی را کشتم ک روزی بهترینم بود...!

+کثیف تر از این آدما که جلو چشمتن وجود نداره جونگ کوک.-چرا ا...

خلاصه‌ای از زندگیم:اهمیت دادن به آدمایی که کوچیکترین اهمیتی ...

اشتباه بود ، با تمام گوشت و پوستش می‌دونست اشتباههمی‌دونست ا...

بر لب هایم خنده های پر از بغض میرقصند :)

خنده بر لب داشت و غمی در چشمانش می‌رقصید، انگار که شادی و غم...

قربون او ذوقتوننننننن

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط