My lovely neighbor part : 13
ولی وقتی که میگفت:
_ تو یه کوچولوی منحرفی
هه نوعی لبخند داشت
هیچی نمیتونه حال اون لحظه ی من را توصیف کند
میخواستم گریه کنم؛ ولی از شدت شک اشکهام خشک شده بودن
+ من خوابم برده بود متاسفم نمیخواستم این جوری بشه
_ اگه من خونه نبودم چی میشد؟
+ نمیدونم؛ حتی نمیخوام بهش فکر بکنم
داشتم کم کم از شک در میاومدم چون اولین قطره اشکم رو صورتم ریخت .
وقتی دید دارم گریه میکنم به نفس عمیق کشید و گفت:
_ لعنتی گریه نکن
+؛من خیلی متاسفم
تهیونگ از دستشویی بیرون رفت و پنجره ها را باز کرد هنوز تنها پوششم همون به حوله بود.
مثله به عقب افتاده پشت سرش رفتم
_ آپارتمانت به هوای تازه نیاز داره خوب نیست این که ها رو تنفس کنی
+ باشه
_ پیتزا میخوری؟
اه این یه سوال غیر منتظره بود. اون واقعا غیر قابل پیش بینیه.
+ اره
_ پس لباس بپوش و بیا دم در بزار دود از خونه بیرون بره
تهیونگ کپسول آتش نشانی رو برداشت و یه جوری از آپارتمان زد بیرون که انگار بهش شلیک کردن
واقعا اون بعد از این که آپارتمانش را پایین آوردم من را به شام دعوت کرد؟
سرفه کردم و دوییدم سمت اتاقم تا به چیزی بپوشم به پیراهن مشکی کوتاه تابستونی پوشیدم.
احساس حماقت میکردم که بخوام عالی به نظر بیام اونم در حالی که تهیونگ فقط میخواست بعد از اون فاجعه مزخرف از من حمایت کنه و با من غذا بخوره ولی خوب به دلایلی دوست داشتم خوب به نظر بیام
یعنی میشد امشب متفاوت باشه؟
وقتی که پشت در خونه اش منتظر بودم دستانم از استرس عرق کرده بودن
خودت رو جمع کن چلسی
یه نفس عمیق کشیدم و در را آروم زدم
در سریع تر از اونی که فکر میکردم باز شد.
_ خب اگه تو آتش افروز (firestarter) نیستی....
اون با لحن کشداری ادامه داد
_ بیا تو!
+ اممم آتش افروز و طالع نحس... ما هر دومون از فیلمهای قدیمی ترسناکیم به هر حال دعوتم کردی اینجا تا مسخره ام کنی؟
ابروهاش رو بالا انداخت
_ انتظار چیز دیگه ای داشتی؟ ولی... تو بازم اومدی
اون لباسش را با به سویشرت جذب طوسی و جین تیره عوض کرده بود و یه جوری بوی ادکلن میداد که انگار خودش رو باهاش شسته
کاملا احمقانه گفتم: + تو عوض شدی؟
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
آتش افروز : (Firestarter ) فیلمی در سبک اکشن مهیج و علمی تخیلی به کارگردانی مارک ال لستر است که در سال 1984 میلادی منتشر شد.
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
_ خب، بوی دود میدادم باید عوض میشدم
+ درسته
اون از اون کلاه ها نپوشیده بود و برای اولین بار فهمیدم که موهای تیرش یه کم حالت داره و انگار رو گونه اش پودر ریخته بود
+ رو صورتت چیه؟
صورتش رو پاک کرد و گفت
_ آرده
+ من فکر کردم پیتزا رو سفارش دادی
من روى کابینت را نگاه کردم و سبزیجات تکه تکه شده و سس را دیدم.
+ وایسا... خودت درستش کردی؟
_ اره خونه گی خوشمزهتر و سالم تره من از خمیر خوب و مرغوب استفاده میکنم و پنیر چاق کننده کمتری میزنم
+ پس یعنی تو آدمی هستی که رو سلامتیش خیلی حساسه یا یه همچین چیزی؟ تو خیلی بیرون تمرین میکنی و من هم این رو میدونم.
_ آره من سعی میکنم به سلامتیم اهمیت بدم.
+ منم همین طور، سعی میکنم ولی خب همیشه موفق نمیشم ولی خوب مهم اینه که سعی می کنم
_ اره مثل لازانیای یخ زده و غیره ها؟
و چشمک زد.
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه پارت جدید همسایه دوست داشتنی من زود واستون گذاشتم چون خیلیا تون منتظر بودید پس لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
_ تو یه کوچولوی منحرفی
هه نوعی لبخند داشت
هیچی نمیتونه حال اون لحظه ی من را توصیف کند
میخواستم گریه کنم؛ ولی از شدت شک اشکهام خشک شده بودن
+ من خوابم برده بود متاسفم نمیخواستم این جوری بشه
_ اگه من خونه نبودم چی میشد؟
+ نمیدونم؛ حتی نمیخوام بهش فکر بکنم
داشتم کم کم از شک در میاومدم چون اولین قطره اشکم رو صورتم ریخت .
وقتی دید دارم گریه میکنم به نفس عمیق کشید و گفت:
_ لعنتی گریه نکن
+؛من خیلی متاسفم
تهیونگ از دستشویی بیرون رفت و پنجره ها را باز کرد هنوز تنها پوششم همون به حوله بود.
مثله به عقب افتاده پشت سرش رفتم
_ آپارتمانت به هوای تازه نیاز داره خوب نیست این که ها رو تنفس کنی
+ باشه
_ پیتزا میخوری؟
اه این یه سوال غیر منتظره بود. اون واقعا غیر قابل پیش بینیه.
+ اره
_ پس لباس بپوش و بیا دم در بزار دود از خونه بیرون بره
تهیونگ کپسول آتش نشانی رو برداشت و یه جوری از آپارتمان زد بیرون که انگار بهش شلیک کردن
واقعا اون بعد از این که آپارتمانش را پایین آوردم من را به شام دعوت کرد؟
سرفه کردم و دوییدم سمت اتاقم تا به چیزی بپوشم به پیراهن مشکی کوتاه تابستونی پوشیدم.
احساس حماقت میکردم که بخوام عالی به نظر بیام اونم در حالی که تهیونگ فقط میخواست بعد از اون فاجعه مزخرف از من حمایت کنه و با من غذا بخوره ولی خوب به دلایلی دوست داشتم خوب به نظر بیام
یعنی میشد امشب متفاوت باشه؟
وقتی که پشت در خونه اش منتظر بودم دستانم از استرس عرق کرده بودن
خودت رو جمع کن چلسی
یه نفس عمیق کشیدم و در را آروم زدم
در سریع تر از اونی که فکر میکردم باز شد.
_ خب اگه تو آتش افروز (firestarter) نیستی....
اون با لحن کشداری ادامه داد
_ بیا تو!
+ اممم آتش افروز و طالع نحس... ما هر دومون از فیلمهای قدیمی ترسناکیم به هر حال دعوتم کردی اینجا تا مسخره ام کنی؟
ابروهاش رو بالا انداخت
_ انتظار چیز دیگه ای داشتی؟ ولی... تو بازم اومدی
اون لباسش را با به سویشرت جذب طوسی و جین تیره عوض کرده بود و یه جوری بوی ادکلن میداد که انگار خودش رو باهاش شسته
کاملا احمقانه گفتم: + تو عوض شدی؟
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
آتش افروز : (Firestarter ) فیلمی در سبک اکشن مهیج و علمی تخیلی به کارگردانی مارک ال لستر است که در سال 1984 میلادی منتشر شد.
⊱⋅—————⋅ 𔘓 ⋅—————⋅⊰
_ خب، بوی دود میدادم باید عوض میشدم
+ درسته
اون از اون کلاه ها نپوشیده بود و برای اولین بار فهمیدم که موهای تیرش یه کم حالت داره و انگار رو گونه اش پودر ریخته بود
+ رو صورتت چیه؟
صورتش رو پاک کرد و گفت
_ آرده
+ من فکر کردم پیتزا رو سفارش دادی
من روى کابینت را نگاه کردم و سبزیجات تکه تکه شده و سس را دیدم.
+ وایسا... خودت درستش کردی؟
_ اره خونه گی خوشمزهتر و سالم تره من از خمیر خوب و مرغوب استفاده میکنم و پنیر چاق کننده کمتری میزنم
+ پس یعنی تو آدمی هستی که رو سلامتیش خیلی حساسه یا یه همچین چیزی؟ تو خیلی بیرون تمرین میکنی و من هم این رو میدونم.
_ آره من سعی میکنم به سلامتیم اهمیت بدم.
+ منم همین طور، سعی میکنم ولی خب همیشه موفق نمیشم ولی خوب مهم اینه که سعی می کنم
_ اره مثل لازانیای یخ زده و غیره ها؟
و چشمک زد.
سلام به عزیزان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه پارت جدید همسایه دوست داشتنی من زود واستون گذاشتم چون خیلیا تون منتظر بودید پس لایک و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه
- ۱۵.۳k
- ۱۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط