برا پارت بعد ۲۰ کامنت و ۳۰ لایک
برا پارت بعد ۲۰ کامنت و ۳۰ لایک
part : 4
با حرفی که زد تنم یخ کرد ..... چی ؟ خانم
بارل منو انتخاب کرده ؟ نه نه نه من نمیخوام از اینجا برم . نمیخوام میبل رو تنها بزارم
سریع به سمت خانم کلارا رفتم و با التماس لب زدم
+ خانم کلارا ، ازتون خواهش میکنم التماستون میکنم اجازه ندید که خانم بارل منو با خودش ببره . هرکاری بگید میکنم . من .... من نمیخوام از اینجا برم
به سختی و با بغض حرفمو زدم که .....
= واقعا فکر کردی حرفات برام اهمیت داره ؟ فکر کردی دلم برات میسوزه ؟ زود باش هلن برو وسایلتو جمع کن خانم بارل رو بیشتر از این منتظر نزار ....... 11 ساله داخل این پرورشگاهی ، کافی نیست ؟؟
میبل ، بیا هلنو ببر اتاقش که وسایلشو جمع کنه
به میبل نگاهی انداختم ، با بغض و صورتی که غم رو فریاد میزد آروم به سمتم اومد دستمو گرفت و از پله ها بالا رفت ..... حرفی نمیزدیم و مشخص بود که میبل حالش بده
وارد اتاقم شدم ، وسایلمو جمع کردم و داخل چمدون آبی رنگ و داغونم گذاشتم . به میبل نگاه کردم ، به من زل زده بود و در تلاش بود که اشک هاش روی گونه هاش نریزن ... حق داشت میبل به من وابسته بود
_ هلن خیلی خوبه که خانم بارل تورو انتخاب کرده اینجوری دیگه لازم نیست هرروز کار کنی و سختی بکشی .. امیدوارم آینده خوبی در انتظارت باشه
به سمتش رفتم ، بغلش کردم که یهو هردومون به گریه افتادیم
+ میبل بهت قول میدم که میام بهت سر میزنم ، مراقب خودت باش . سعی کن زیاد نزدیک خانم کلارا نباشی که اذیتت کنه . باید برم رفیق ...
اشک هاشو از روی گونه هاش پاک کرد و لبخند زد
_ بهتره دیگه بری هلن جونم ......
لایک و کامنت زیاد باشه خوشگلا
part : 4
با حرفی که زد تنم یخ کرد ..... چی ؟ خانم
بارل منو انتخاب کرده ؟ نه نه نه من نمیخوام از اینجا برم . نمیخوام میبل رو تنها بزارم
سریع به سمت خانم کلارا رفتم و با التماس لب زدم
+ خانم کلارا ، ازتون خواهش میکنم التماستون میکنم اجازه ندید که خانم بارل منو با خودش ببره . هرکاری بگید میکنم . من .... من نمیخوام از اینجا برم
به سختی و با بغض حرفمو زدم که .....
= واقعا فکر کردی حرفات برام اهمیت داره ؟ فکر کردی دلم برات میسوزه ؟ زود باش هلن برو وسایلتو جمع کن خانم بارل رو بیشتر از این منتظر نزار ....... 11 ساله داخل این پرورشگاهی ، کافی نیست ؟؟
میبل ، بیا هلنو ببر اتاقش که وسایلشو جمع کنه
به میبل نگاهی انداختم ، با بغض و صورتی که غم رو فریاد میزد آروم به سمتم اومد دستمو گرفت و از پله ها بالا رفت ..... حرفی نمیزدیم و مشخص بود که میبل حالش بده
وارد اتاقم شدم ، وسایلمو جمع کردم و داخل چمدون آبی رنگ و داغونم گذاشتم . به میبل نگاه کردم ، به من زل زده بود و در تلاش بود که اشک هاش روی گونه هاش نریزن ... حق داشت میبل به من وابسته بود
_ هلن خیلی خوبه که خانم بارل تورو انتخاب کرده اینجوری دیگه لازم نیست هرروز کار کنی و سختی بکشی .. امیدوارم آینده خوبی در انتظارت باشه
به سمتش رفتم ، بغلش کردم که یهو هردومون به گریه افتادیم
+ میبل بهت قول میدم که میام بهت سر میزنم ، مراقب خودت باش . سعی کن زیاد نزدیک خانم کلارا نباشی که اذیتت کنه . باید برم رفیق ...
اشک هاشو از روی گونه هاش پاک کرد و لبخند زد
_ بهتره دیگه بری هلن جونم ......
لایک و کامنت زیاد باشه خوشگلا
- ۲.۵k
- ۰۳ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط