{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part 3

part 3
هلن و میبل ، اگه حرفاتون تموم شد من صحبت کنم ، بس کنید دیگه عه
سرم رو پایین انداختم و گفتم
+ بله خانم کلارا معذرت میخواییم
که ناگهان میبل پرید وسط حرفم
_ خانم کلارا . این طرز برخورد اصلا درست نیست ! و من لحن شما رو برای دوتا خانم محترم ، مناسب نمیبینم ! . یه گفت و گوی کوتاه بود که دیگه تموم شد . بهتره دیگه برید خانم کلارا ، سخنرانیتون دیر میشه
= دارم برات دختره ی گستاخ .....
با قدم های محکم از ما دور شد
بعد از چند دقیقه ، همه با صدای خانم کلارا ساکت شدیم .
= خب دخترا . خوب خوب گوش کنید ، امروز خانم بارِل به پرورشگاه ما اومدن که از بین شما یک نفر رو انتخاب و به سرپرستی قبول کنند ....
نگاهش سمت دیگه ای رفت و ادامه داد
= بفرمایید خانم بارل
خانم بارل وارد شد و نگاهی به هممون انداخت . حدودا 1۰ دقیقه ای بود بین ما راه میرفت و به فکر فرو رفته بود .... ناگهان رو به روی من ایستاد و لب زد
@ چه دختر نازی . اسمت چیه خوشگل خانوم ؟
با خجالت سرمو پایین انداختم
+ هلن هستم . هلن برانو ....
چند ثانیه بهم خیره شد و راهشو کج کرد و به سمت خانم کلارا رفت ، چیزی زمزمه کرد که خانم کلارا با لبخند مسخره و فیک بلند گفت
= بله بله حتما چه انتخاب خوبی . هلن برانو زود باش برو وسایلتو جمع کن خانم بارل منتظرِ تو هستن

لایک و کامنت یادت نره 🍓
دیدگاه ها (۲)

part : ۲= هلن ، هلن پاشو دیگه دختر کلی کار داریم سریع از روی...

part : 1رمان : (سرنوشت)با صدای ریمی از خواب بیدار شدم . با چ...

"""(سرنوشت)"""_ سرنوشت ؟ سرنوشت چیست ؟ ....+ میتونه برای هر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط