part : 5
part : 5
با هم خداحافظی کردیم ، برای آخرین بار به پرورشگاه نگاه کردم بعد از ۱۱ سال ، زمانش رسیده بود که از اینجا برم ! با صدای سوت زدن یه نفر اطراف رو نگاه کردم کسی نبود . سرمو بالا گرفتم میبل از لب پنجره برام دست تکون میداد ، لبخند زد و با صدای بلند گفت ...
_ دوستیِ قشنگی داشتیم خانم برانو امیدوارم بتونیم دوباره همو ملاقات کنیم . خدانگهدار هلن ....
از پرورشگاه خارج شدم با چشم دنبال خانم بارل میگشتم که خانم بارل از یه ماشین که گرون و لاکچری به نظر میرسید پیاده شد ، به سمتم اومد و چمدونم رو توی دستش گرفت
@ سوار ماشین شو
سوار شدم . صندلی جلو یه مرد هیکلی پشت فرمون نشسته بود حدس زدم راننده شخصی خانم بارل باشه توی راه حرفی رد و بدل نشد سوال های زیادی داشتم که بپرسم ... به فکر فرو رفته بودم که ...
@ هلن تو چند سالته ؟ پدر و مادرت کجان ؟
آممم من 15 سالمه زمانی که 4 سالم بود پدر و مادرم رو از دست دادم و از اون موقع در پرورشگاه کیدز بزرگ شدم ..... لبخندی زد
@ راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم . من ویکتوریا بارل هستم از این به بعد قراره در عمارت من زندگی کنی ، بگذریم ! چیزی از پدر و مادرت یادت میاد ؟
بله پدرم مافیا بود و من در خانواده سلطنتی به دنیا اومدم .. مادرم مایا بِلَک و پدرم آلبرت برانو نام داشتند
بعد از اینکه پدر و مادرم رو معرفی کردم حالت چهره اش تغییر کرد انگار استرس داشت میتونستم ترس رو از داخل چشماش بخونم . حرف بدی نزدم و نمیدونم چرا یهو انقدر عوض شد
سرم رو به شیشه ماشین تکیه داده بودم و بیرون رو نگاه میکردم که ماشین روبه روی یه عمارت مجلل ایستاد
خانم بارل آروم و با لکنت لب زد
با هم خداحافظی کردیم ، برای آخرین بار به پرورشگاه نگاه کردم بعد از ۱۱ سال ، زمانش رسیده بود که از اینجا برم ! با صدای سوت زدن یه نفر اطراف رو نگاه کردم کسی نبود . سرمو بالا گرفتم میبل از لب پنجره برام دست تکون میداد ، لبخند زد و با صدای بلند گفت ...
_ دوستیِ قشنگی داشتیم خانم برانو امیدوارم بتونیم دوباره همو ملاقات کنیم . خدانگهدار هلن ....
از پرورشگاه خارج شدم با چشم دنبال خانم بارل میگشتم که خانم بارل از یه ماشین که گرون و لاکچری به نظر میرسید پیاده شد ، به سمتم اومد و چمدونم رو توی دستش گرفت
@ سوار ماشین شو
سوار شدم . صندلی جلو یه مرد هیکلی پشت فرمون نشسته بود حدس زدم راننده شخصی خانم بارل باشه توی راه حرفی رد و بدل نشد سوال های زیادی داشتم که بپرسم ... به فکر فرو رفته بودم که ...
@ هلن تو چند سالته ؟ پدر و مادرت کجان ؟
آممم من 15 سالمه زمانی که 4 سالم بود پدر و مادرم رو از دست دادم و از اون موقع در پرورشگاه کیدز بزرگ شدم ..... لبخندی زد
@ راستی یادم رفت خودمو معرفی کنم . من ویکتوریا بارل هستم از این به بعد قراره در عمارت من زندگی کنی ، بگذریم ! چیزی از پدر و مادرت یادت میاد ؟
بله پدرم مافیا بود و من در خانواده سلطنتی به دنیا اومدم .. مادرم مایا بِلَک و پدرم آلبرت برانو نام داشتند
بعد از اینکه پدر و مادرم رو معرفی کردم حالت چهره اش تغییر کرد انگار استرس داشت میتونستم ترس رو از داخل چشماش بخونم . حرف بدی نزدم و نمیدونم چرا یهو انقدر عوض شد
سرم رو به شیشه ماشین تکیه داده بودم و بیرون رو نگاه میکردم که ماشین روبه روی یه عمارت مجلل ایستاد
خانم بارل آروم و با لکنت لب زد
- ۱۸.۲k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط