{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت⁷

پارت⁷
ات میخواست که تهیونگو بغل کنه که یهو جیمین به تهیونگ زنگ زد

مکالمشون__

جیمین: الو.. سلام تهیونگ

تهیونگ: سلام چیزی شده ؟

جیمین: بگم عصبانی نمیشی؟

تهیونگ: خوب پس بهتره نگی

خواست گوشیو قطع کنه که جیمین فهمید و لب زد

جیمین: تهیونگ وایسا... راستش عموت دعوتومون کرده که بریم پیشش...هممون!

تهیونگ: چ..چی

جیمین ؛ درست شنیدی..خوب دیگه اونجا میبینمت خداحافظ


ات رفت سمته تهیونگ و با کیوت ترین حالت لب زد

ات: چیشده؟

تهیونگ نمیخاست ات ناراحت بشه پس لب زد

تهیونگ: چیزی نیس...عموم دعوتومون کرده

ات: اوممم اوکی...کی میرم؟

تهیونگ: خب معلومه همین الان

ات: الان ؟؟؟ و.. ولی خیلی زوده

تهیونگ: ساعتو دیدی؟

ات به ساعت نگاه کرد که خشکش زد ، ساعت ۹ شب بود ات همینجوری داشت غر میزد و تهیونگ با کلافگی لب زد

تهیونگ: لطفاً انقدر غر نزن دارم میمیرممم

ات: وایسا...تو از کجا فهمیدی دارم غر میزنم هوم؟؟؟؟؟

تهیونگ: احمق کوچولو نمیدونی که خون آشاما میتونن ذهن همرو بخونن

ات: دیگه ذهن منو نمیخونیااا( کیوت)

تهیونگ: باشه( خنده)

ات و تهیونگ رفتن به سمته عمارت عمویه ات و وقتی رسیدن مثله همیشه همه میرترسیدن و خشکشون زده بود که عمویه تهیونگ اومد

جیهوو( عموی تهیونگ): اوووو سلام تهیونگ خوش اومدی

تهیونگ: سلام آقای جیهوو

ات: اومم سلاممم

جیهوو: یااا تهیونگ انقدر باهام سرد نباش

تهیونگ و ات رفتن داخل عمارت که دیدن همه اومدن و وقت شام شده بود

جیهوو: به موقع رسیدین

ات و تهیونگ نشستن سر میز ، بدونه هیچ حرفی جیهوو تو یه حرکت یه عالمه غذا درست کرد

جیهوو: امیدوارم خوشتون بیاد

همه داشتن غذا میخوردن که جیهوو لب زد

جیهوو: تهیونگ قرار داد ها چطور پیش میره؟

تهیونگ با نگاه ترسناک و مرموزش که همرو میترسوند لب زد

تهیونگ: باید بهت جواب پس بدم ؟

جیهوو: چ..چطور جرعت می‌کنی باهام اینطوری حرف بزنی من عموتم( عصبی)

تهیونگ یه خنده روانی و بلند کرد

تهیونگ: سیع نکن مهربون باشی..بهت نمیاد

جیهوو: منظورت چیه ؟؟ هاا؟؟؟ این تویی که بیرحمی...وحشتناکی
ترسناکی...تو یه هیولایی


جونگکوک: لطفا مراقب حرف زدنتون باشید تا زبونتون رو از دست ندین اقای جیهوو

جیمین: شما حتا از یه هیولا هم بدترین

جیهوو: چیه مگه دروغ میگم ؟ چون خانوادت باهات خوب رفتار نمی‌کردن از بقیه انتقام میگیری...تو یه ترسوی احمقی...موندم چطور تا الان مادرت تونسته تحملت کنه

ات: خفه شووووو

جیهوو: هه... میخای چیکار کنی؟ توعم مثله تهیونگ یه ترسویی ...تو فقط یه جاودانه ی احمقی...حتا نمیتونی از قدرتات استفاده کنی

همه داشتن بحت میکردن که یهو.....


حمایت ؟؟؟
اومم خب... خمارییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی👈👉
دیدگاه ها (۶)

پارت⁶ویو تهیونگکه یهو دیدم ات با خدمتکارا داره بازی میکنه خی...

پارت⁵اتو برد به اتاقش که ات دسته تهیونگو گرفتات: این عادلانه...

وقتی براداتن...پارت ۳که ات نتونست تحمل کنه و رفت سمته سوزی ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط