بار ها و بار ها به چشمانش خیره شدم و برای بازگشت او با ...

بار ها و بار ها به چشمانش خیره شدم و برای بازگشت او با نگ

بار ها و بار ها به چشمانش خیره شدم و برای بازگشت او با نگاهم التماس کردم ولی تنها پاسخ او پوچی بود
گویی که انگار از تمام جهان فقد من به گذشته هایم زنجیر شدم
شاید چون آینده ام، درون گذشته ای پنهان است؛ که هیچ وقت به آن نخواهم رسید..
دیدگاه ها (۰)

نمیبخشمت p.23

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب¹⁰⁴همه‌چیز بیش از حد آروم بود..آروم‌تر ...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ³شب بود. عمارت ساکت‌تر ا...

چنان که زندگی روی خوش نشون نداد تصمیم گرفتم که دیگر با روی خ...

صدای ارامش بخش چانی با این اهنگ.. 🔥🤍پرسش و پاسخ چالش"This&Th...

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و یکــم سـی...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_64پلاستیک رو باز کردم لباس خ...

#حکایت_قدیمی یادمان باشد؛ شاید پشت اتفاقات تلخ زندگی، حکمتی...

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت دهم | نشانه های خون اشامییونگی فوراً به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط