{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎
𝔓𝔞𝔯𝔱¹⁴
بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن
﴿توجه:هیچ کدام از رخداد ها حقیقی نیستند و تمامی اتفاقات کاملا تخیلی است﴾
_____________________________________


در همان لحظه نوتیفی به گوشی اش آمد
٫٫سولی🤡✨٫٫
سولی:«ایلین! میخوایم امشب با سلین بریم دور دور میای؟»
آرام سمت گوشی اش رفت و با خواندن پیام جواب کوتاهی ارسال کرد
آیلین:«اره»
و بعد گوشی اش را خاموش کرد
از اتاقش بیرون رفت
که سولی جلوی چشمش ذاهر شد
+:«توی عوضی وقتی خونه مایی چرا پیام میدی؟»
سولی آرام خندید و دست آیلین را سمت میز صبحانه کشید
آیلین نگاهی به دور تا دور میز صبحانه انداخت
دقیقا جایی که باید پدر و برادرش باشند
+:«مامان! بابایی کوش؟»
مادرش لبخندی زد و خیلی آهسته گفت
_:« مثل همیشه اداره پلیس! ولی اینبار لیان هم با بابات رفت»
آیلین اخمی کرد و سمت کاناپه رفت
روی کاناپه نشست و تی وی را روشن کرد
مادرش بالاخره سرش را بالا آورد و به دختر نگاه کرد
اما با دیدن ماسک ذغالی روی صورتش از ته دل جیغ کشید
سولی از جیغ مادر آیلین جیغ کشید
آیلین هم سمت آن دو برگشت
مادرش دستش را سمت قلبش برد
_:«دختره ی پتیاره...آخرش منو سکته میدی»
آیلین بلند خندید که سولی اخمی کرد و شروع کرد خوردن صبحانه اش
.
.

بالاخره شب شده بود آن سه به سمت شهربازی می‌رفتند
سولی پشت فرمان نشسته بود
سلین صندلی پشت
و آیلین صندلی کنار سولی را انتخاب کرده بود
آیلین خیلی آرام گوشه نشین شده بود
سولی خیلی بلند داشت با آهنگ همخوانی میکرد
سلین هم با اخم داشت غر غر میکرد
در همین لحظه صدای جیغ و داد آیلین بلند شد
+:«خفه شـــیـــد...»
سولی ناخودآگاه ساکت شد و نگاهش را از جاده گرفت و برای ثانیه ای به آیلین خیره شد
سلین دستش را سمت ضبط برد و خاموشش کرد سپس سرش از بین دو صندلی جلو آمد و به آیلین چشم دوخت
اما آیلین دست از غر زدن بر نداشت
+:«انگار بلندگو قورت دادن...»
سپس رو به سولی گفت
+:«میکننت که جیغ میزنی؟»
سلین پقی زد زیر خنده و سر جایش برگشت
سولی اخم کرد اما نگاهش را از جاده نگرفت
ایلین دوباره نگاهش را به جاده دوخت
مغزش واقعا درگیر بود
درگیر پیامی که ظهر از طرف کیم تهیونگ دریافت کرده بود
٫٫سلام! برای امروز وقت داری؟ میخوام ببینمت٫٫
دوباره اخم کرد و از اینه به سلین نگاه کرد و گفت
+:«هی اگه یکی بگه میخوام ببینمت .. بهش چی میگی؟»
سلین ارام نگاهش سمت آیلین کشیده شد.
_:« برای تو اگه جنس مخالفه ردش کن...ولی...»
آیلین نگذاشت حرفش را تمام کند
+:«و اگه از اون جنس مخالف به شدت متنفر بودم؟»
سلین نگاه مشکوکی به چشم های آیلین که از توی آینه خیره اش شده بود کرد
_:« کیم تهیونگ گفته میخواد ببینتت؟»
همه می‌دانستند آیلین از هیچکس به جز کیم آنقدر متنفر نیست
آیلین جوابی نداد که سلین گفت
_:«هی آیلین اصلا نزدیک کیم نشو. می‌دونم قصدش چیه! اون یه دختر باز به تمام معناست»
آیلین گوشی اش را به سلین داد و سپس گفت
+:«جوابش و بدع»
سلین خیلی محترمانه نوشت
٫٫سلام. نه تا ماه دیگه وقت خالی ندارم.٫٫
در همان لحظه نوتیفی دیگری ارسال شد
٫٫پس یکم ماه دیگه میبینمت!٫٫
سلین اخم کرد و دوباره نوشت
٫٫ وقت دارم اما نه برای تو٫٫
و سپس بلاک اش کرد
گوشی را به آیلین برگرداند
آیلین پیام را خواند لبخند محوی زد
+:«کارت فوق العاده بود سیسی»
سلین لبخندی زد
اما آیلین نمی‌دانست با این کار بازی را شروع کرده که به نفع هیچ کس نیست
در همان لحظه ماشین ترمز زد
سولی پیاده شد و سمت شهر بازی حرکت کرد
آیلین و سلین هم پیاده شدند
بعد از چند مین سولی با کلی خوراکی و بلیط سمتشان آمد
#Mahlin
#BTS #RM #JIN #SUGAUGA #J_HOP #JIMIN #TAEHYUNG #JUNGKOOK #ARMY #BTS #BANGATAN #FEYK
#فیک_بی_تی_اس
#بنگتن_نیوز
#مهسا_نویس
#نامجون #جین #شوگا #جیهوپ #جیمین #تهیونگ #جونگکوک
#ارمی #بی_تی_اس #بنگتن #فیک
دیدگاه ها (۱)

بانو فیک نویسه!حمایت شه؟،https://wisgoon.com/rena.aaaa

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱¹³بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام ا...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱¹²بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام ا...

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱⁹بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

「#𝗡𝗘𝗠𝗘𝗦𓏺𝗜𝗦」 مُـجــٰازاتـگـر𝗣𝗔𝗥𝗧 : 140✦....

𝓂𝓎 𝒷𝒾ℊ 𝒷ℴ𝓎𝔓𝔞𝔯𝔱⁸بـا قـلـم مـــآهــــلــیـــن﴿توجه:هیچ کدام از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط