آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی

آمدی گریه کنی شعر بخوانی بروی
نامه ای خیس بدستم برسانی بروی
در سلام تو خداحافظی ات پیدا بود
قصدت این بود ازاول که نمانی بروی
خواستی جاذبه ات را به رخ من بکشی
شاخه ی سیب دلم را بتکانی بروی
جای آن قهوه ی فنجان که به آن لب نزدی
تلخ بود این که به جان لب برسانی بروی
بس نبود این همه دیوانه ی ماهت بودم؟
دلت آمد که مرا سر بدوانی بروی؟
جرم من هیچ ندانستن از عشق تو بود
خواستی عین قضاوت همه/دانی بروی
چشم آتش! مژه رگبار ! دو ابرو ماشه !
باید اینگونه نگاهی بچکانی بروی
باشد این جان من این تو ،بکشم راحت باش
ولی ای کاش که این شعر بخوانی بروی :(
دیدگاه ها (۳)

سجاد - آرامش خاطر

دلتنگم... دلتنگی‌هایم را لبِ جوی می‌برم می‌نشینم ،شعر می‌...

تو ای آرام جان من ، مرا تو برتر از جانیچو خون بر رگ شدی جاری...

پارت 37 رمان عشق مدرسه ای و ات هم اومد تو بغل هیون و هیون مح...

چند پارتی جونگکوکپارت اول ات — ۱۹ ساله: دختری مهربان، برون‌گ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۴| پیام صبحگاهی م...

عکس ملکه خوب ها.خواهش کپی ممنوع

&سناریو&وقتی:``وقتی‌ براشون‌ بالم‌ لب‌ میزنی....``هیونگ‌ لای...

بندبند جانم❤️بہ دوست داشتنت بند استتو آن تپش بے قراریلابہ لا...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط