راز بقا

راز بقا

در دل زمین، جایی که لانه‌ای گرم و آرام پنهان شده بود، مادر خرگوش با مهربانی بچه‌های کوچکش را شیر می‌داد. میان آن جمع پشمالو، یک بچه‌گربه کوچک هم جا خوش کرده بود؛ آرام و بی‌صدا، درست مثل یکی از آن‌ها، از گرمای لانه لذت می‌برد.
اما ناگهان سایه‌ای نرم بر ورودی لانه افتاد. مادر گربه آمد، با نگاهی پر از مهر، بچه‌اش را به آرامی برداشت و در آغوش گرفت. سپس بی‌صدا راه خانه را در پیش گرفت. لحظه‌ای کوتاه اما پر از گرما، جایی که دو خانواده‌ی کوچک در زیر زمین مسیرشان به هم گره خورد.
#حیوانات
#طبیعت
#راز_بقا
#همزیستی
#وات
دیدگاه ها (۲)

#صبح، وقتی #خورشید تازه پنجه‌های طلایی‌اش را از لای پرده‌ها ...

در من کسی میل به پایان دارد𐚁#ستاره_طوریرفتنِ ناگهانی، شبیهِ ...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 25صدای نفس کشیدنش شنیده شد{بدون ...

....پارت بیستم....

007-پنهان در مه - پارت ۶۲

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️تمام پنجره‌هایش یکی‌یکی روشن می‌شدند.و سپس...

روباه نما

ادامه سناریو

پارت ۱ساعت ۲:۴۱ بامداد بود.همه خواب بودند.تو هم خوابیده بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط