{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ستاره زندگی

پارت 3 ستاره زندگی
جیمین:الان میسو مهم نیست
آجوما:چی!
جیمین:آجوما،میشه متکا و یه دونه پتو از کمد بردارید بزارید رو کاناپه
آجوما:چشم
جیمین:تنکیوو
آجوما رفت متکا و پتو ی جیمین گذاشت و گفت:جیمین شی؛من دیگه میرم!
جیمین: باشه،ممنون
آجوما رفت
جیمینم رفت خوابید
صبح شد
گوشی جونگ هیون زنگ خورد
جانهو بود
جونگ هیون با صدای خواب آلود و آروم گفت:الو کیه 😪
جانهو:هیون شیییییی🫨
هیون:بله
جانهو:ساعت و ببینید🥶
هیون ساعت و دید
باید ساعت هشت صبح میرفت ولی ساعت نه و چهل دقیقه بود
هیون پاشد دمپایی های جیمین و پوشید دوید رفت کمپانی
جانهو:جونگ هیون نونا،کجا بودید،رییس گفته تیکه تیکتون می‌کنه
هیون: بدبخت شدم😵😫
جیمین پاشد رفت اتاق دید هیون نیست
جیمین زنگ زد به هیون
هیون جواب نداد
جیمین نگران هیون شد
پاشد رفت کمپانی
رفت دید رییس داره هیون و دعوا می‌کنه
رییس خواست هیون و بزنه
ولی
جیمین از مچ دست رئیس گرفت گفت: چیکار دارید میکنید؟
رئیس:آع، جیمین شی
جیمین:میخواستید هیون و بزنید؟
رئیس:نه فقط داشتم یه خاطر اینکه دیر اومده بود تنبیهش میکردم
جیمین:مگه بچس تنبیه شه
رئیس:نه به هرحال.........
جیمین از دست هیون گرفت به رئیس گفت: امروز و واسه هیون مرخصی رد کن
رئیس: آخه....
جیمین:انیومی جِستِیو«کلمه کره‌ای: خدانگهدار رسمی»
جیمین از مچ دست هیون گرفت و تا در ماشین برد
هیون دستشو کشید اونور و گفت: چته تو، نکنه میخوای اخراج شم،داری تلافی میکنی نه؟ من که معذرت خواهی کردم،جیهوپ ام با من به هم زده ، ببخشید ولی منم به بمب بست خوردم تو تک نیستی!
جیمین انگشت اشاره ش و گذاشت جلوی لبای هیون و گفت:هیسسس🤫
هیون دست جیمین و با دستش پرت کرد اون ور
جیمین: من فقط خواستم یکم استراحت کنی
هیون:من و خر نکن
جیمین: می‌خوای بهت ثابت کنم که میسو رو دوست ندارم و یکی دیگه رو دوست دارم؟
هیون:آره
جیمین دستش و گذاشت بالای شونه هیجین روی ماشین و هیون و بوسید
دیدگاه ها (۱۱)

🌈💚💛🧡❤️🤎💜💙🩵🍭🫀🐇🦄فداتون بشم من کیوتای خودمین:))))))))))

پارت4 ستاره زندگیهوانگ همینجوری 😳داشت به جیمین نگاه میکردجیم...

حتما بنویسین:)

Help me

شب تولدم پارت 26ویو ات: مهمون ها به اتاق رفتن به همه لباس دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط