رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۴۲


ارسلان، داشت از اپن می‌اومد پایین نزاشتم بلندش کردم دوباره نشودمش رو اپن بشین کوچولو

دیانا، نمیخوام،حرص،

ارسلان، حرص نخور برات خوب نیست

دیانا، کوفت

ارسلان، بشین جات خانم کوچولو میخوام برات یه چیزی دردست کن انگشتاتم بخوری

دیانا، ببینیم

ارسلان، ببین

دیانا، بعد چند دقیقه یه لقمه برام آورد

ارسلان، بفرمایید

دیانا، فقط یه لقمه بعد کلشو کردم تو دهنم چقدر خوشمزه بود

ارسلان، نه بازم هست

دیانا، از خود بیخود شدم پاهامو دور کمرش حلقه کردم دستامو دور گردنش بوسش کردم و گفتم لامصب چطوری اینقدر خوشمزه

ارسلان، دیگه دیگه به من میگن ارسلان

دیانا، بله فرفری
دیدگاه ها (۲۱)

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 12ویو نامجون:ات روبه‌روم نشسته بود و...

اسم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 51 " " ویو پارک جیمین ...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

dark life= 42ات لبخند زد. «هیچی. فقط... بوی بارون رو دوست دا...

KIM V

Part 14

part 71وقتی داشتن میرفتن از اتاق بیرون دکتر جیهوپ رو صدا زد....

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🧸 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی بدونِ اجازش تتو می‌زنی... ⛓️🖤 ╰┈➤ 𝑷...

ابلیس

وقتی یهو.... | p.2 (حدود ظهر بود که گوشیم زنگ خورد و وقتی به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط