{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

in your eyes

#in_your_eyes
part_84

ویو کوک

یک روز از مرخص شدن کایلا گذشته بود..
الان آروم توی اتاق خوابیده بود.

نگاهم چند لحظه روی صورت آرومش موند

بعد خیلی بی‌صدا از اتاق بیرون اومدم
در رو آروم بستم.

وقتی کایلا توی بیمارستان بود ، هیچ کاری نکردم
نه دنبال انتقام رفتم ، نه حتی اسم یونا رو آوردم

اون لحظه... فقط یه چیز برام مهم بود..
حال کایلا.

تا وقتی مطمئن نمیشدم حالش خوبه...
هیچ حسابی رو تسویه نمیکردم.
اما...
حالا وقتش رسیده بود

امروز‌‌‌...
آدمام رد یونا رو پیدا کردن.
توی یه هتل خارج از شهر

جایی که فکر میکرد هیچ‌کس پیداش نمیکنه
وقتی رسیدم..

همون‌طور روی یه صندلی نشسته بود
دست‌هاش بسته شده بودن
اما هنوز... لبخند میزد

همین که چشمش به من افتاد ، خندید.
گفت:
آخرش پیدام کردی...

چند ثانیه فقط نگاش کردم
بعد خیلی آروم گفتم:
آره... ولی دیر

اخماش برای اولین بار جمع شد.
چند قدم جلو رفتم

نگاهم از روی صورتش برداشته نمیشد
گفتم:
میدونی..
مرگ ، برای تو زیادی راحته.

جمله‌ی دیگه‌ای نگفتم
از اتاق بیرون اومدم
بقیه‌ی کارها..
از قبل انجام شده بود

تمام حساب‌های خانواده‌شون مسدود شد
شرکتشون ورشکست شد

تمام شریک‌هاشون قراردادهاشون رو لغو کردن
خونه‌شون مصادره شد

هر کسی که یه روز دورشون بود ، پشتشون رو خالی کرد.
پدرش...
همه‌چیزش رو از دست داد

مادرش...
تنهاش گذاشت
و یونا...

برای اولین بار.. بدون پول ، بدون خانواده ، بدون قدرت..

تنها موند.

گاهی همین تنهایی.. از هر مجازاتی سنگین‌تره.


#فیک#رمان#در_چشمان_تو#بی_تی_اس
#جونگ_کوک#جیمین#تهیونگ#یونگی#جین#جیهوپ#نامجون#سناریو
دیدگاه ها (۳۰)

ویسگون نمیزاره پارت جدید آپ کنم🙂ولی پستای دیگه آپ میشه الان‌...

دخترا پارت نوشتم واستون ولی الان دارم میرم جایی نمیتونم آپ ک...

in your eyes

in your eyes

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط