ظهور ازدواج پارت ۵۸۵

ظهور ازدواج پارت ۵۸۵


اروم و بیجون چشمامو باز کردم درد زیر شکمم یه کم بهتر بود اما هنوز زیاد بود. گرفته و با بغض غريبي دستمو به شکمم گرفتم.. مادر شدن خيلي غريبه .. حتي الان تو قبلم احساسش میکردم و این خيلي دردناك بود. نبودش مثل این بود که به عضوی از بدنم قطع شده بود. اخ.. درمونده صورتمو تو هم کشیدم و گرفته به دور و برم نگاه کردم. جیمین رو صندلی کنار تختم نشسته خوابش برده بود.. عمیق نگاش کردم. مهربونم سرش کج شده بود و خیلی عمیق و خسته خوابیده بود.. حتما اونم خيلي خسته بود اون حادثه و خشمش و چند ساعت با فکر و خیال اشفته و درگیر توی بازداشتگاه.. گلوم خشك خشك بودم و احساس ضعف میکردم. لرزون بلند شدم و اروم و بي صدا از اتاق اومدم بیرون. رفتم سمت اشپزخونه که متوجه فرد و نیکول شدم.. اخي.. با عشق و محبت نگاشون کردم. فرد کج رو مبل نشسته بود و نیکول سر روي سينه اش گذاشته و روي مبل دراز کشیده بود و فرد دستشو انداخته بود دورش و پتویی روشون کشیده شده بود و هر دو غرق خواب بودن. به خاطر من همه شون تو زحمت افتاده بودن بود اینکه من و جیمین رو تنها نمیذاشتن و توی دردها اولین نفری بودن که پیداشون میشد خیلی خوب بود. دوست هاي واقعي بودن.. به زور لبخند ارومي زدم و بی سر و صدا رفتم سراغ یخچال و بطري اب رو برداشتم. خیلی کسل بودم. اگه اون اتفاق نیوفتاده بود حدوده ماه دیگه..مادر میشدم.. یه کوچولوي شيرين تو اغوشم بود. تند چشمامو به هم فشردم..
... نمیخوام بهشون فك كنم... نباید بکنم. به زور یه کم اب خوردم و باز برگشتم سمت اتاقم گرفته به در بسته اتاق پسرکم نگاه کردم. نفسم به شماره افتاد. نه.. لرزون رفتم تو اتاقم و رو تختم دراز کشیدم تا کسی رو بیدار نکنم.برای اینکه این صحنه در داستانت بسیار تاثیرگذار و رویایی باشد، می‌توانیم آن را با جزییات حسی (صدای برخورد قطرات، درخشش نور و تغییر اتمسفر) توصیف کنیم. در اینجا یک توصیف ادبی و زیبا با استفاده از ایده کریستال‌های ظهور آورده شده است:




بچه ها ترو خدا لایک کنید دیگه
دیدگاه ها (۵)

پارت ۴۰

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:③فردا صبح با چشمایِ پُف کرده و قرمز بیدار شد...

Do I love him, or do I hate him?p:⁴اجوما هم خیلی سریع درست ک...

به زیباییه مشکی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_82سعی کردم بیخیال فکر خیال ه...

the first lie

رومان عشق پنهانی (پارت1)

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

آغوش ممنوعه🚫🫂🌌#part75من:میخوام برم خونمونآراد:خیلی خوب میبرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط