{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات"
همش یه صداهای جیغ و داد میومد. دیدم کوک کنارم نیست رفتم پایین دیدم از اون دری که کوک اجازه نمی‌داد برم توش صداهای گریه و داد میومد.
در رو باز کردم البته با تردید. وقتی در رو باز کردم حالم بد شد. همه جا پر خون بود و کوک داشت منشیش رو میزد. وقتی کوک من و دید اومد سمتم: بهت اجازه داده بودم که اومدی اینا(عصبانی)
ات: کو..کوک م...من نم..نمیدوس..نمیدونستم
ک...کوک اینجا چه ..خب..خبره؟؟
کوک: خودت میبینی دیگه. کسی که باعث شد که بری این عوضیه و منم شکنجش میدم(پوزخند)
ات: عزیزم..... الان که پیشتم.. ول...ولش کن عزیزم(خاک تو سرت🤣)
جونگکوک؛ no baby
ات: رفتم بغلش کردم: عزیزم خواهش میکنم
جونگکوک به بادیگارداش گفت ات رو ببرن اتاقش
ات: جونگکوک نهههههه نکنننن
جونگکوک: بیبی ببخشید
ات رو بردن اتاقش. جونگکوک لازم شروع کردن زن هانا(اسمش رو یادم رفت🤣)
هانا کاملا بدنش خونی بود. بیهوش شده بود
جونگکوک رفت بالا و ات رو دید که ترسیده: اوممم بیبی گرل من این کارو به خاطر تو کردم
ات که کاملآ مطمئن شده بود جونگکوک رو بغل کرد(درد)
شرطهاااا
لایک:۳۰
کامنت: ۲۰🫠🫠🫠
دیدگاه ها (۴۰)

این کیوت فالوشه:)))https://wisgoon.com/maryy.ar

عشقام من فردا شایدم پس فردا فیک رو بزارم💋💋💋ببخشید دیگه عشقام

این کیوت:)))))) صلاح دونستم بزارمممم😂

سلام لینایی هاممم:))) یه خبر بد:))) من دیگه فعالیت نمیکنم تا...

#دبیرستان_مخفی_من پارت ۲۲هانا: نشم چیکوک:*یدونه زدم تو گوشش ...

دوست صمیمیم هانادر زدم درو باز کرد که دیدم با پیژامست و دنپا...

p27که همون لحظه ات دراتاق رو باز کردات:چیشده؟ من میترسم! کوک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط