من که اصلا تو را نمی دیدم من سرم بود توی کار خودم

🍒🌱من که اصلاً تو را نمی دیدم ، من سرم بود توی کار خودم
به خودم آمدم و دیدم که ، ناگهانی شدی نگار خودم

شاد بودیم و روز و شب با هم در تکاپو و تاب و تب با هم
دست من را رها نمی کردی ، می نشستی فقط کنار خودم

ناگهانی شبیه آمدنت ، مرد مغرور قصه را کشتی
رفتی و بعد رفتنت هر شب ، گریه کردم به اقتدار خودم

تو نهالی شکستنی بودی ، خون دل خوردم و درخت شدی
جای اینکه عصای من باشی ، شده ای چوب پای دار خودم

مثل فرهاد کوه را کندم ، سنگ عشق تو را به سینه زدم
سنگ‌هایی که کنده ام ، حالا ، سنگ قبر است برمزار خودم

گفته بودم که بی تو میمیرم ، روی حرفم نمانده ام اما
رفتی و من نمرده ام، حالا ، همه باهم به افتخار خودم🍒🌱
 سید تقی سیدی
دیدگاه ها (۲)

دلنوشته های من

#نیازمندی‌ها قدری حال خوب بی ترس فردا آرزوست ...#حال_دلتون_خ...

#گیلان_من

🌱🍒آب مى ریزم به روىِ خاکِ گلدان هاى خشکآب پاش خانه را دارم ر...

گیلیلیلیلیییلیلیلیللیلی🎀🎀🎀بعد از صد سال اومدم... نمیدونم چرا...

My angel (part 13)پشتت رو بهش کردی تا بیشتر از این متوجه خجا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط