پارت شیش✨میان رنج ها✨
پارت شیش✨میان رنج ها✨
صبح ا/ت بیدار شد دوباره کوک نبود
+ای بابا این هی کجا میره😑
بلد شد رفت سمت در درو باز کرد و رفت پایین پله ها بوی پنکیک به دماغش خورد🧇
+حتما داره اشبزی میکنه😋برم سوپرایزش کنم😁
اروم و یواشکی رفت یایین به دفعه پرید بیرون دید نیس
+واه😐😑😐
دید روی میز یه پشقاب پیکیک که داغ بود با یه نوشته هس از پیکیک بخوار بلند میشد معلوم بود تازه گذاشته شده نوشته رو خوند:
🐰:سلام ا/ت عزیز حتما بیدار شدی!نه؟اصلا نترس من رفتم باشگاه خونه زود صبحونه رو بوخور که سرد میشه سس شکلات کارامل و توت فرنگی هم تو یخچاله خواستی بردار کوک...
+بعد از این که صبحونه خوردم مبرم پیشش منم یه ورزشی کنم🤷🏻♀
رفت سس شکلات رو برداشت از یخچال و شروع به خوردن کرد تقریبا اخراش بود که کوک اومد
-عههه صبحت بخیر خوابالو
ا/ت بخواتر کار دیشبش باهاش قهر بود
-عه...خرس کوچولو جواب بده چی شده؟
+تو از هق ...کار دیشبت هق...خجالت نمی کشی هق😭😭😭
-اممم...ببین بعدا برات توضیح میدم...😞😔
+نههه!الان بگو هق...که چرا اون کارو هق..کردی😭😭
-خب...من خیلی تنها بودم دنبال به نفر بودم منو نشناسه تا باهاش... تا باهاش
+تا باهاش چییی؟؟
-تا باهاش ازدواج کنم😔
ا/ت من دوست دارم🙃
ا/ت زد زیر گریه تمام سختی هاش یادش اومد دوید توی اغوش کوک به بدن سفت و عضلانیش برخورد کرد کوک مهکم بغلش کرد
+میشه توی تخت با هم حرف بزنیم یکم بدنم ضعف داره...
-باشه هرچی تو بخوای🙂
/(^ x ^)\/(^ x ^)\/(^ x ^)\/(^ x ^)\/(^ x ^)\
صبح ا/ت بیدار شد دوباره کوک نبود
+ای بابا این هی کجا میره😑
بلد شد رفت سمت در درو باز کرد و رفت پایین پله ها بوی پنکیک به دماغش خورد🧇
+حتما داره اشبزی میکنه😋برم سوپرایزش کنم😁
اروم و یواشکی رفت یایین به دفعه پرید بیرون دید نیس
+واه😐😑😐
دید روی میز یه پشقاب پیکیک که داغ بود با یه نوشته هس از پیکیک بخوار بلند میشد معلوم بود تازه گذاشته شده نوشته رو خوند:
🐰:سلام ا/ت عزیز حتما بیدار شدی!نه؟اصلا نترس من رفتم باشگاه خونه زود صبحونه رو بوخور که سرد میشه سس شکلات کارامل و توت فرنگی هم تو یخچاله خواستی بردار کوک...
+بعد از این که صبحونه خوردم مبرم پیشش منم یه ورزشی کنم🤷🏻♀
رفت سس شکلات رو برداشت از یخچال و شروع به خوردن کرد تقریبا اخراش بود که کوک اومد
-عههه صبحت بخیر خوابالو
ا/ت بخواتر کار دیشبش باهاش قهر بود
-عه...خرس کوچولو جواب بده چی شده؟
+تو از هق ...کار دیشبت هق...خجالت نمی کشی هق😭😭😭
-اممم...ببین بعدا برات توضیح میدم...😞😔
+نههه!الان بگو هق...که چرا اون کارو هق..کردی😭😭
-خب...من خیلی تنها بودم دنبال به نفر بودم منو نشناسه تا باهاش... تا باهاش
+تا باهاش چییی؟؟
-تا باهاش ازدواج کنم😔
ا/ت من دوست دارم🙃
ا/ت زد زیر گریه تمام سختی هاش یادش اومد دوید توی اغوش کوک به بدن سفت و عضلانیش برخورد کرد کوک مهکم بغلش کرد
+میشه توی تخت با هم حرف بزنیم یکم بدنم ضعف داره...
-باشه هرچی تو بخوای🙂
/(^ x ^)\/(^ x ^)\/(^ x ^)\/(^ x ^)\/(^ x ^)\
- ۸۳
- ۲۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط