{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌱🍒نام‌هایی را به یاد می‌آورم

🌱🍒نام‌هایی را به یاد می‌آورم
که مثل شما روزگاری کنار شما می‌زیستند
با پاهایی که عمر را سپری کنند
و قلبی داشتند
که اکنون بادکنکی تهی در تاریکی است.

چشم‌هایی را به یاد می‌آورم
که جهان مقوایی زیر قدم‌هايشان می‌لرزید
و اکنون، حفره‌هایی خالی بر صورت‌شان به جهان ما می‌خندد.

در قطار سفید هیچ‌کس ندید، که کی و کجا
باد از پنجره‌شان بیرون برد
و در غبار و هیاهو ها گم شدند.

قلب گنجایش این همه اندوه را ندارد
که به خانهُ خود می‌بریم
بگذاریم گاهگاهی آفتاب در روزنه‌اش بتابد
و از رطوبت اشک‌هایمان
گلی کوچک در گوشهُ چشم‌ها بروید.🌱🍒

#شمس_لنگرودی
دیدگاه ها (۳)

🌱🍒دلخوشم شاید از اینجا رد شوی همچون نسیم🌱🍒

🌱🍒من برای با تو بودن فرصتم محدود بودناگهانی بی تو بودن هم بر...

🌱🍒گیرم به نبودت دل من عادت کردتو بگو آخر شب خاطره ها را چه ک...

🌱🍒رفته ام گرچه دلم منتظر برگرد استچقدر صبر از این زاویه اش ن...

من مدتی‌ست که در سوگِ کسی نشسته‌ام که روزگاری در آینه می‌دید...

ما اغلب عاشقِ «تصویری» می‌شویم که از دور ساخته‌ایم؛ شاهکارها...

واقعیت های دروغینپارت ۳مرگِ مادر، در قصر چیزی را نَشکست. ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط