Part 3
Part 3
ا.ت با قدمهای لرزان وارد سلول ۱۲۳ شد. صدای بسته شدن درِ آهنی پشت سرش توی فضا پیچید.
آخ...
تنش خیلی درد میکرد....
همون لحضه دختری زیبا با موهای سفید که به نظر میرسید یک برفی بود به سمت ا.ت اومد دستشو به سمت ا.ت دراز کرد و گفت...
الارا:سلام من الارام تازه واردی(علامت الارا°)
+سلام منم ا.تم اره خب معلوم نی؟
°درسته هممون یک زمانی تازه وارد بودیم(بغض)
حالا ولش مثل اینکه هماتاقی هستیممیتونیمدوست باشیم
+البته الارا
°😊
الارا و ا.ت رفتن رو تخت نشستن تا صحبت کنن...
+از کی اینجایی
°از چ...
لیام:از ۴ سال پیش اینجاست(سیبی که روتخت بود رو برمیداره و یک گاز میزنه)سلام ا.ت من لیامم هم اتاقی دومت (علامت لیام×)
در همین لحظه صدای زنگ بلندی در زندان پیچید
همه زندانیها وحشتزده به در نگاه کردند.
چی
الارا رنگش پرید
°:نه..
نه چی؟
° جونگکوک داره میاد اینجا...
(لیام الارا رو پشتش پنهان کرد)
+میشه یکی بگه اینجا چه خبره(با ترس)
×جونگکوک داره میاد
و چند ثانیه بعد صدای قدمهای سنگین از پشت راهرو شنیده شد...
ادامه دارد... 👀⚡️
حمایت شه دو پارت دیگه آپمیکنم😊
ا.ت با قدمهای لرزان وارد سلول ۱۲۳ شد. صدای بسته شدن درِ آهنی پشت سرش توی فضا پیچید.
آخ...
تنش خیلی درد میکرد....
همون لحضه دختری زیبا با موهای سفید که به نظر میرسید یک برفی بود به سمت ا.ت اومد دستشو به سمت ا.ت دراز کرد و گفت...
الارا:سلام من الارام تازه واردی(علامت الارا°)
+سلام منم ا.تم اره خب معلوم نی؟
°درسته هممون یک زمانی تازه وارد بودیم(بغض)
حالا ولش مثل اینکه هماتاقی هستیممیتونیمدوست باشیم
+البته الارا
°😊
الارا و ا.ت رفتن رو تخت نشستن تا صحبت کنن...
+از کی اینجایی
°از چ...
لیام:از ۴ سال پیش اینجاست(سیبی که روتخت بود رو برمیداره و یک گاز میزنه)سلام ا.ت من لیامم هم اتاقی دومت (علامت لیام×)
در همین لحظه صدای زنگ بلندی در زندان پیچید
همه زندانیها وحشتزده به در نگاه کردند.
چی
الارا رنگش پرید
°:نه..
نه چی؟
° جونگکوک داره میاد اینجا...
(لیام الارا رو پشتش پنهان کرد)
+میشه یکی بگه اینجا چه خبره(با ترس)
×جونگکوک داره میاد
و چند ثانیه بعد صدای قدمهای سنگین از پشت راهرو شنیده شد...
ادامه دارد... 👀⚡️
حمایت شه دو پارت دیگه آپمیکنم😊
- ۸۳۹
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط