جواب دادم
𝐭𝐡𝐞 𝐩𝐨𝐰𝐞𝐫 𝐨𝐟 𝐦𝐚𝐫𝐫𝐢𝐚𝐠𝐞
#𝐭𝐡𝐞_𝐩𝐨𝐰𝐞𝐫_𝐨𝐟_𝐦𝐚𝐫𝐫𝐢𝐚𝐠𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²
جواب دادم
*تماس*
تهیونگ : الو....؟
کاترینا : اوووو ... آقای تهیونگ ؟... کدوم بادی گوشی رو داده دستتون و گفته به خواهرتون یه زنگی بزنید....
تهیونگ : به توهم سلام خیلی ممنونم منم خوبم
کاترینا : اول تو باید سلام و احوالپرسی کنی نه من..... احمق
تهیونگ : اصلا عوض نشدی... اصلا
کاترینا : کارت رو بگو ..... من مثل تو معطل نیستم آقای کیم تهیونگ!😒
تهیونگ : 😐 مثلا صبح تا شب کار می کنم
کاترینا : ( قهقهه ملایم)
تهیونگ : دروغ می گم ؟ ( خنده ) 😂
کاترینا : وای 🤣 .... باشه باشه .... چطوری ؟ جنا چطوره ؟
تهیونگ : من خوبم جنا هم خوبه
کاترینا : چیزی شده .... آخه تو هر وقت کاری با من داشته باشی بهم زنگ می زنی
تهیونگ : ولی این دفعه من باهات کار ندارم پدر بزرگ باهات کار داره ...
کاترینا : چی میگه ؟
تهیونگ : میگه تا فردا باید بیای کره
کاترینا : چ... چی؟ چرا ؟ چیزی شده ؟ ات.. اتفاقی افتاده ؟
تهیونگ : آروم باش دختر چیزی نیس ... راستش من هیچی نمی دونم ... پدر بزرگ فقط گفت بهت زنگ بزنم و بگم برگردی کره
کاترینا : .......
تهیونگ : نمی تونی ؟
کاترینا : پس شرکت.....
تهیونگ : آها .... پدر بزرگ گفت که کاترینا نگران اونا نباشه خودش حل می کنه
کاترینا : ولی نمی....
تهیونگ : بیا .... دوباره برمیگردی دیگه ......
کاترینا : باشه ببینم چیکار می کنم......
* پایان تماس *
یعنی پدر بزرگ چیکارم داره
حتما کار مهمیه که نمی توان پشت تلفن گفت
ادامه دارد...
شرط : ۵ لایک
#قدرت_ازدواج
#𝐭𝐡𝐞_𝐩𝐨𝐰𝐞𝐫_𝐨𝐟_𝐦𝐚𝐫𝐫𝐢𝐚𝐠𝐞
𝐩𝐚𝐫𝐭 ²
جواب دادم
*تماس*
تهیونگ : الو....؟
کاترینا : اوووو ... آقای تهیونگ ؟... کدوم بادی گوشی رو داده دستتون و گفته به خواهرتون یه زنگی بزنید....
تهیونگ : به توهم سلام خیلی ممنونم منم خوبم
کاترینا : اول تو باید سلام و احوالپرسی کنی نه من..... احمق
تهیونگ : اصلا عوض نشدی... اصلا
کاترینا : کارت رو بگو ..... من مثل تو معطل نیستم آقای کیم تهیونگ!😒
تهیونگ : 😐 مثلا صبح تا شب کار می کنم
کاترینا : ( قهقهه ملایم)
تهیونگ : دروغ می گم ؟ ( خنده ) 😂
کاترینا : وای 🤣 .... باشه باشه .... چطوری ؟ جنا چطوره ؟
تهیونگ : من خوبم جنا هم خوبه
کاترینا : چیزی شده .... آخه تو هر وقت کاری با من داشته باشی بهم زنگ می زنی
تهیونگ : ولی این دفعه من باهات کار ندارم پدر بزرگ باهات کار داره ...
کاترینا : چی میگه ؟
تهیونگ : میگه تا فردا باید بیای کره
کاترینا : چ... چی؟ چرا ؟ چیزی شده ؟ ات.. اتفاقی افتاده ؟
تهیونگ : آروم باش دختر چیزی نیس ... راستش من هیچی نمی دونم ... پدر بزرگ فقط گفت بهت زنگ بزنم و بگم برگردی کره
کاترینا : .......
تهیونگ : نمی تونی ؟
کاترینا : پس شرکت.....
تهیونگ : آها .... پدر بزرگ گفت که کاترینا نگران اونا نباشه خودش حل می کنه
کاترینا : ولی نمی....
تهیونگ : بیا .... دوباره برمیگردی دیگه ......
کاترینا : باشه ببینم چیکار می کنم......
* پایان تماس *
یعنی پدر بزرگ چیکارم داره
حتما کار مهمیه که نمی توان پشت تلفن گفت
ادامه دارد...
شرط : ۵ لایک
#قدرت_ازدواج
- ۵.۷k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط