برای پارت بعد ... ۵۰ لایک و ۳۳ کامنت
برای پارت بعد ... ۵۰ لایک و ۳۳ کامنت
part : 7
سریع از در دور شدم ، در یکی از اتاق هارو باز کردم و پریدم توی اتاق . نفس نفس میزدم .... سرمو بالا آوردم ، یه پسر قد بلند و چشم و ابرو مشکی با تعجب به من زل زده بود .....
× شما ؟ مشکلی پیش اومده ؟
سریع از جام بلند شدم
معذرت میخوام که وارد اتاقتون شدم آقا . بهتره من دیگه برم
و بعد با یه لبخند مسخره و ضایع ، سریع از اتاق بیرون رفتم . نمیدونم اون پسره چه کسی بود ، نمیشناختمش ولی احتمال داره که پسر خانم بارل باشه . ....... پریدم روی تخت ، خیلی نرم و راحت بود . بهش عادت نداشتم و پرورشگاه که بودم تخت توی اتاقم خیلی قدیمی و داغون بود انقدر صدای جیر جیر میداد که نمیتونستم خوب بخوابم
@ هلن هلن بیا پایین کارت دارم
تازه داشتم به یه خواب عمیق و راحت میرفتم که خانم بارل صدام زد رفتم طبقه پایین پیش خانم بارل
@ بگیرش مال توعه
به لباسی که داخل دستش بود نگاه کردم . یه لباس بلندِ قرمز رنگ .... خیلی خوشگل بود . آستین هاش مدل خاص و جدیدی داشت . جنسش ساتن بود و شاین ریزی به چشم میومد . لباس ساده ای بود اما نظرم رو جلب کرد ...
@ برو آماده شو امشب ساعت ۸ مهمونی شروع میشه میخوام تورو به بقیه معرفی کنم . تا مهمونی فقط ۳ ساعت دیگه زمان داریم ... میبینمت
به اتاقم رفتم . لباس رو روی تخت انداختم ، حوصلم سر رفته ... چقدر همه چیز کسل کنندس . خونواده ساکتی هستند و سکوت عمارت رو فرا گرفته
به میز آرایشم نگاهی انداختم . از برند های مختلف و لاکچری لوازم آرایشی روی میز قرار گرفته بود
میبلین ..... شیگلم ..... اسنس ..... فلورما ..... دیور .....
.......... 20:00 ...........
بعد از یه دوشِ نیم ساعته لباسمو تنم کردم . کفشم که از برند لوبوتان بود رو پوشیدم و چند پاف از عطر لیبره به گردنم زدم . پوستم خوب بود و نیازی به میکاپ نداشتم . اما به هرحال باید زیبا باشم ! ، لیپ گلاسم رو زدم و خودمو داخل آیینه چک کردم .
+ جووووون چه دافی ....
از اتاق خارج شدم .
تعداد زیادی داخل سالن بودند . بعضیا نوشیدنی میخوردند . بعضیا هم با پارتنرشون میرقصیدن ، خیلیا با خانم بارل هم با خانم بارل صحبت میکردن . با استرس از پله ها پایین میومدم و نگاه های خیره رو روی خودم حس میکردم .
part : 7
سریع از در دور شدم ، در یکی از اتاق هارو باز کردم و پریدم توی اتاق . نفس نفس میزدم .... سرمو بالا آوردم ، یه پسر قد بلند و چشم و ابرو مشکی با تعجب به من زل زده بود .....
× شما ؟ مشکلی پیش اومده ؟
سریع از جام بلند شدم
معذرت میخوام که وارد اتاقتون شدم آقا . بهتره من دیگه برم
و بعد با یه لبخند مسخره و ضایع ، سریع از اتاق بیرون رفتم . نمیدونم اون پسره چه کسی بود ، نمیشناختمش ولی احتمال داره که پسر خانم بارل باشه . ....... پریدم روی تخت ، خیلی نرم و راحت بود . بهش عادت نداشتم و پرورشگاه که بودم تخت توی اتاقم خیلی قدیمی و داغون بود انقدر صدای جیر جیر میداد که نمیتونستم خوب بخوابم
@ هلن هلن بیا پایین کارت دارم
تازه داشتم به یه خواب عمیق و راحت میرفتم که خانم بارل صدام زد رفتم طبقه پایین پیش خانم بارل
@ بگیرش مال توعه
به لباسی که داخل دستش بود نگاه کردم . یه لباس بلندِ قرمز رنگ .... خیلی خوشگل بود . آستین هاش مدل خاص و جدیدی داشت . جنسش ساتن بود و شاین ریزی به چشم میومد . لباس ساده ای بود اما نظرم رو جلب کرد ...
@ برو آماده شو امشب ساعت ۸ مهمونی شروع میشه میخوام تورو به بقیه معرفی کنم . تا مهمونی فقط ۳ ساعت دیگه زمان داریم ... میبینمت
به اتاقم رفتم . لباس رو روی تخت انداختم ، حوصلم سر رفته ... چقدر همه چیز کسل کنندس . خونواده ساکتی هستند و سکوت عمارت رو فرا گرفته
به میز آرایشم نگاهی انداختم . از برند های مختلف و لاکچری لوازم آرایشی روی میز قرار گرفته بود
میبلین ..... شیگلم ..... اسنس ..... فلورما ..... دیور .....
.......... 20:00 ...........
بعد از یه دوشِ نیم ساعته لباسمو تنم کردم . کفشم که از برند لوبوتان بود رو پوشیدم و چند پاف از عطر لیبره به گردنم زدم . پوستم خوب بود و نیازی به میکاپ نداشتم . اما به هرحال باید زیبا باشم ! ، لیپ گلاسم رو زدم و خودمو داخل آیینه چک کردم .
+ جووووون چه دافی ....
از اتاق خارج شدم .
تعداد زیادی داخل سالن بودند . بعضیا نوشیدنی میخوردند . بعضیا هم با پارتنرشون میرقصیدن ، خیلیا با خانم بارل هم با خانم بارل صحبت میکردن . با استرس از پله ها پایین میومدم و نگاه های خیره رو روی خودم حس میکردم .
- ۲.۸k
- ۰۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط