{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین بازمانده از نسل سلیکا

آخرین بازمانده از نسل سلیکا
☆☆☆
فصل اول=
قطره‌های باران یکی پس از دیگری روی شانه‌ام فرود می‌آیند. دست‌هایم از شدت سرما یخ
زده و بی‌حس شده‌اند. پلی سنگی و بزرگ روبه‌رویم است و من را به قلعه ورگان، آن طرف
دره میرساند. قلعه‌ای بزرگ و باشکوه که سال‌ها شاهد پیشرفت و مرگ جادوگران بوده.
نفس عمیقی میکشم.اولین قدمم روی سنگ محکم و خیس پل میتواند اولین قدم به زندگی
جدید باشد، و یا حتی می‌تواند مسیری برای یک مرگ سریع باشد.
تک گوشواره نقره‌ای رنگ که به گوش راستم است زیر موهای سبز رنگم می‌درخشد. موهایی
که به خاطر اشک‌ اَبر‌های غمگین خیس شده‌اند.
چکمه‌های قهوه‌ای رنگی که برادرم به من داده را پوشیده‌ام. چکمه‌های قدیمی بردارم که با
آنها از همین پل عبور کرده و حالا جادوگری ماهر و سواری عالی در این سرزمین است.
زیر پیراهن سیاه‌ رنگ که به تن دارم سپری ساخته شده از فلس‌های اژدها پوشیده‌ام.با تکه‌ای
پارچه سبز، پیراهن را دور کمرم محکم کرده‌ام.
☆☆☆
ادامه هم بزارم؟
دیدگاه ها (۰)

شکوفایی گل ختمی مقاوم «لونا سفید» Luna White' (Hardy Hibiscu...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p40دروازه‌های قلعه با صدای سنگینی پشت سرش...

آدم یک وقت هایی خودش را برای همیشه جا می گذارد!نیمکت های چوب...

🗓️ ۲۵ مه ۲۰۲۶در پنجاه‌ودومین مراسم جوایز «American Music Awa...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

𝑩𝒆𝒚𝒐𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑷𝒂𝒓𝒄𝒉𝒎𝒆𝒏𝒕 𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅𝒔آن سوی مرز های کاغذی. عصر ویکتوری...

چند پارتی پارت آخرآبِ یخ، مثل هزاران سوزنِ تیز، پوستِ جونگکو...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part¹⁸﴿ویو راوی﴾ماشین بعد از حدود بیست دقیقه...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶ شیوه چشمش فریب جنگ داشت ماغلط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط