یک معذرت خواهی_قسمت سوم
من صبح از خواب بلند شدم و رفتم لباس فروشی یه ست صورتی لباس گرفتم و برگشتم خونه ساعت ۷ شد من کم کم داشتم آماده میشدم یه ریمل و یه رژ زدم ساعت ۸ شد رفتم بیرون دیدم یه آقای با لباس مشکی رو موتور نشسته گفتم یعنی این همونه جلوتر رفتم دیدم بله ایشون همون آقای جئون جونگکوک هست رفتم جلو من:(با موتور میخوایم بریم.)جونگکوک:(آره مگه ایرادی داره؟)من:(نه همینجوری گفتم.)سوار موتور شدم حس میکردم خیلی داره تند میره یعنی این یه چیزی معمولیه که من دارم به چیز های دیگه کِشِش میدم نمیدونم رفتیم بستنی فروشی جونگکوک:(چی میخوری؟)من:(شیرموز)جونگکوک:(عه چه جالب منم شیر موز دوست دارم،پس لطف کنید ۲ تا شیر موز بیارید)شیر موز رو آوردند من یه حسی بهم میگفت فکر کنم اینو دوست دارم درحال حرف زدن بود که دزدگیر موتورش صدا داد رفت بیرون ولی گوشیش داخل بود میخواستم ببینم چی منو سیو کرده برای همین به گوشیش زنگ زدم دیدم منو سیو کرده:(عشقم)😭😭باورم نمیشد اومد داخل و صحبت کرد جونگکوک:(میگم که تو با کسی قرار میزاری؟)من:(نه چطور؟)جونگکوک با صورت ذوق زده بهم گفت:(من روم نمیشد بهت بگم ولی من یه جورایی دوست دارم یعنی دوست دارم منو به یه جورای دیگه دوست داشته باشی واقعا نمیتونستم همون دیروز بهت بگم.)من که شوکه شده بودم فقط تو چشاش زل زده بودم قلبم تندتر از حد ممکن میزد من:(باشه مشکلی نداره فقط چند وقت همو بشناسیم.)جونگکوک انگار داشت بال درمیاورد تو آسمونا پرواز کنه انقدر که خوشحال بود جونگکوک:(میشه پس جونگکوک صدام کنی؟)من:(باشه جونگکوک)
سوار موتور شدیم که برگردیم منم برای اینکه خوشحال بشه از پشت موتور بغلش کردم اونم تندتر میرفت
برای قسمت بعدی بیا تو پیجم و ببین
سوار موتور شدیم که برگردیم منم برای اینکه خوشحال بشه از پشت موتور بغلش کردم اونم تندتر میرفت
برای قسمت بعدی بیا تو پیجم و ببین
- ۱۰.۹k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط