{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک معذرت خواهی_قسمت اول

همه چی از خیابان های سئول شروع شد من در خیابون های سئول راه میرفتم و باهستی(دوستم)که در ایران زندگی میکنه چت میکردم حواسم فقط به گوشی بود که یک دفعه با کسی برخورد کردم موهای مشکی،کت و شلوار مشکی سرم رو بالا آوردم و اون کسی نبود جز جئون جونگکوک مثل فیلم های کره ای دو دقیقه فقط تو چشماش زل زده بودم انقدر تو حس خوبی بودم که بدنم شُل شده بود که...بادیگارد سرم داد زد😒منم یک تَعظیم کوچیک کردم و معذرت خواهی کردم و با صورت خجالت زده از کنارشون رد شدم و رفتم از خجالت داشتم آب میشدم.جونگکوک به بادیگاردش گفت:(برو بیارش تو ماشین کارش دارم.)بادیگارد گفت:(چشم)داشتم میرفتم سمت خونه که دیدم کسی پشت سرم داره باهام میاد قدم هاش تندتر شده بود تا بهم برسه اومد و بایدگارد گفت:(توی ماشین جناب جئون جونگکوک کارِتون داره.)تعجب کرده بودم با خودم گفتم شاید میخواد سَرزَنِشَم کنه چون باهاش برخورد کردم خلاصه هزارتا فکر کردم تا به ماشین رسیدم دیدم تو ماشین نشسته من تو ماشین نشستم جونگکوک:(حرکت کن برو) که یکدفعه...
برای دیدن قسمت دوم بیا تو پیجم و ببین
دیدگاه ها (۳)

یک معذرت خواهی_قسمت دوم

یک معذرت خواهی_قسمت سوم

یک معذرت خواهی_قسمت پنجم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط