{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک معذرت خواهی_قسمت دوم

یکدفعه ازم سوال های پرسید مثلا چند سالته؟کجا زندگی میکنی؟ و غیره...
من:(من ایران به دنیا اومدم ولی الان یک هفته ای هست اومدم کره جنوبی راستش ۲۴ سالمه.)جونگکوک:(عه،منم ۲۹ سالمه ازت یک کوچولو بزرگترم،راستش*********این شماره منه از کمکی چیزی نیاز داشتی بهم زنگ بزن.)من:(خیلی ممنونم‌)بهش یه تک انداختم تا شمارم رو سیو کنه من اسمش رو سیو کرده بودم گفتم همینجا پیاده میشم باهام خداحافظی کرد منم همینطور وقتی رفتم تو خونه به هستی زنگ زدم من:(هستییییی تو خیابون با جونگکوک روبرو شدم منو آورد تو ماشین بهم شمارش رو داد باورت میشه.)هستی:(واییییی مبینا نکنه ازت خوشش میاد.) مبینا:(نه بابا من چی دارم یه آدم مشهور عاشقش بشه،وایسا داره بهم زنگ میزنه وایسا جوابش رو بدم.)هستی:(اوکیه) من:(سلام خوب هستید.)جونگکوک:(سلام آره خوبم میگم که فردا وقت داری بریم بیرون من ساعت ۸ شب میام دنبالت اگه کاری نداری.)من:(نه کاری ندارم باشه میام.)جونگکوک:(پس خداحافظ تا فردا ساعت ۸.)من:(باشه خداحافظ.)
داره زنگ میزنه به هستی:من:(هستی منو دعوت کرد فردا بیرون گفت ساعت ۸ شب میام دنبالت.)هستی:(وای راست میگی اگه باهاش اوکیه شدی بهش بگو شوگا هم با من اوکیه کنه😭من:(باشه کلک خداحافظ.)
برای قسمت بعدی بیا تو پیجم ببین
دیدگاه ها (۲)

یک معذرت خواهی_قسمت سوم

یک معذرت خواهی_قسمت چهارم

یک معذرت خواهی_قسمت اول

یک معذرت خواهی_قسمت ششم

یک معذرت خواهی_قسمت هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط