{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در هوای شورانگیز پاییز

در هوای شورانگیز پاییز ؛
می شود مُرد برای تویی که گاهی
دست هایت را توی جیبت می کنی
و زیر باران و روی برگ های خشک خیابان ، قدم می زنی ...

می شود مُرد برای تو ؛
وقتی پشت سنگر کلاه و شال گردنت
شبیه فرشته هایی که سردشان شده ،
پنهانی و هرم نفس های داغ و معجزه
خیزت را به بی هواییِ خیابان های سرد
و مه گرفته می بخشی ...

برایت می شود مرد ؛
وقتی که گونه هایت از سرمای پاییز ،
گلگون شده ، سرت را پایین انداخته ای
و همینطور بیخیال و دلبرانه از کنار
جدول های خیابان عبور می کنی .
خدا تو را در دوست داشتنی ترین
حالتِ ممکن آفریده ...
و پاییز و من را برای دیوانگی ...!

باید در دلِ خیابان های پاییز ،
تو را دید ، بوسید ،
عاشقت شد و برایت مرد ...
دیدگاه ها (۱)

و دیگر جوان نمیشومنه به وعده ی عشق و نه به وعده ی چشمان تو و...

ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮒ ﻣُﺮﺩﺍﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺳﯿﮕﺎﺭ میﮐﺸﯿﺪ...ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺳﺎﻋﺖ ﺯﻧﺠﯿﺮﺩﺍﺭ ...

روز به روز بى احساس تر می شويمروز به روزِ دلسردتر...روز به ر...

ترسم از آدم هاییه که مثلتاکسی باهات برخورد می کنن!آدم هایی ک...

بگذار بی‌پروا بگویمنیاز دارم به توبه هرم نفس‌هایت،وقتی سرمای...

{یا هادی ع..}

خاطرت خیلی عزیز است دیوانه جان🌸💞🌸و من برای دوست داشتنت مگر م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط