{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جزیره ی هرمز

تبِ فریاد مرا ؛باد به ساحل میبرد
بغضِ هر ثانیه را اشک چه مشکل میبرد
من به هر واژه غزل گفته ام از عشق ولی
غصه در آخرِ هر بیت تحمل میبرد
دیدگاه ها (۳۱)

گفته بودی حُرمتی دارد بفهمی عُمقِ عشق سال ها گشتم ولی پید...

دل بیتاب مرا گر خَمِ ابروبِبَردشده آن روز که صبر دلم از رو ب...

چای میریزم با عطر هل مینشینم کنار یاد تودستانم حلقه...

دیدی چقدر ساده دل از من برید و رفت؟چشمانِ خیس و ملتمسم را ند...

هیچ مپندار مرا از گذرِ تلخِ زماندر آینه پیر شدم و در دلم جوا...

## بلیط‌های نیمه‌شب---### همان شب – حیاط خونه، زیر نور مهتا...

مردی در ساحل...[پارت آخر]چند ماه بعد...خانه دیگر شبیه روزهای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط