ات شمارشو وارد کرد اوه نه چه مشکلی
48
ات: شمارشو وارد کرد... اوه نه چه مشکلی
[ظهر روز بعد]
جیهون :میخوای بریم یه روز دیگه بیایم؟ (نگران)
کوک:نه از ماشین پیاده شد و از بیرون به داخل مغازه خیره شد.
جیهون: رفت کنارش ایستاد... حالت خوبه؟
کوک :بدون حرفی وارد مغازه شد که صدای زنگوله بالای در به صدا در اومد
ات: خوش اوم...... با دیدن شخص رو به روش خنده از رو لبش محو شد. و تمام خاطرات گذشتش اومد جلو چشماش
کوک:ا تم... بلاخره پیدات کردم* با چشمای پر شده از اشک شروع کرد از
خوشحالی به خندیدن
ات :چیزی نمیگفت از ترس پوست دستشو میکند و سعی داشت اشک نریزه
کوک :در جریان بودی که تو تمام این مدت چه بلایی سرم اومد؟ (گریه)
ات:..........
کوک: در به در دنبالت گشتم اما انگار آب شده بودی رفته بودی تو زمین... تمام این سالها به روز خوش نداش.........
ات :الان واسه چی داری اینارو برای من میگی؟ (لرزش صدا) (جدی)
کوک: ات من بخاطر تو..... (گریه)
ات: بخاطر من چی؟ من بخاطر کارای تو فرار کردم بخاطر اون لجنکاریات... دیگه نمیتونستم تحمل کنم تحمل اینکه یکی بخواد ازم سو استفاده کنه اونم نه سو استفاده عادی سو استفاده جن / سي ... من بخاطر تو مدت ها افسردگی گرفتم و از خودم متنفر بودم از خودم بدم اومده بود به اینکه میتونستم کار کنم پول در بیارم ولی به جاش اومدم برای ... با ترکیدن بغضش حرفش قطع شد و نتونست ادامه بده
کوک: حق با تونه من کار اشتباهی کردم ولی
ات: بسته برو بیرون (لرزش صدا)
ات: شمارشو وارد کرد... اوه نه چه مشکلی
[ظهر روز بعد]
جیهون :میخوای بریم یه روز دیگه بیایم؟ (نگران)
کوک:نه از ماشین پیاده شد و از بیرون به داخل مغازه خیره شد.
جیهون: رفت کنارش ایستاد... حالت خوبه؟
کوک :بدون حرفی وارد مغازه شد که صدای زنگوله بالای در به صدا در اومد
ات: خوش اوم...... با دیدن شخص رو به روش خنده از رو لبش محو شد. و تمام خاطرات گذشتش اومد جلو چشماش
کوک:ا تم... بلاخره پیدات کردم* با چشمای پر شده از اشک شروع کرد از
خوشحالی به خندیدن
ات :چیزی نمیگفت از ترس پوست دستشو میکند و سعی داشت اشک نریزه
کوک :در جریان بودی که تو تمام این مدت چه بلایی سرم اومد؟ (گریه)
ات:..........
کوک: در به در دنبالت گشتم اما انگار آب شده بودی رفته بودی تو زمین... تمام این سالها به روز خوش نداش.........
ات :الان واسه چی داری اینارو برای من میگی؟ (لرزش صدا) (جدی)
کوک: ات من بخاطر تو..... (گریه)
ات: بخاطر من چی؟ من بخاطر کارای تو فرار کردم بخاطر اون لجنکاریات... دیگه نمیتونستم تحمل کنم تحمل اینکه یکی بخواد ازم سو استفاده کنه اونم نه سو استفاده عادی سو استفاده جن / سي ... من بخاطر تو مدت ها افسردگی گرفتم و از خودم متنفر بودم از خودم بدم اومده بود به اینکه میتونستم کار کنم پول در بیارم ولی به جاش اومدم برای ... با ترکیدن بغضش حرفش قطع شد و نتونست ادامه بده
کوک: حق با تونه من کار اشتباهی کردم ولی
ات: بسته برو بیرون (لرزش صدا)
- ۷.۰k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط