ات سر تکون داد و حرف هایونگ رو تایید کرد اره اره لبخند فیک
47.
ات ;سر تکون داد و حرف هایونگ رو تایید کرد..... اره اره (لبخند فیک)
ات: خب چیشد که یهو سر از اینجا در آوردی؟
مین هیوک :با اون تعریفهایی که از شیرینی های تو شده هر آدمی داش میخواد برای به بار هم که شده شیرینی ها تو بخوره (خنده)
ات :اوه پس بمون برم برات بیارم (لبخند)
هایونگ: نه شما حرف بزنید من میرم میارم
مین هیوک :ممنونم
ات: چند وقته اومدی؟
مین هیوک: به چند روزی میشه
ات :بازم قراره برگردی؟( ناراحت)
مین هیوک: با لبخند سر به نشانه تایید تکون داد
ات: نمیشه بمونی؟
مین هیوک :بازم میام پیشت ناراحت نباش ولی فعلا تا مدت زیادی هستم
هماهنگ میکنیم با هم میریم بیرون
هایونگ :میخواید برید بیرون؟ ا ت پس به دوستت هم بگو امشب بیاد
بریم سینما به تهیونگ هم بگو قرار شو کنسل کنه
ات :نمیشه هایونگ اون به قرار کاریه نمیتونه کنسل کنه
مین هیوک :تهیونگ ؟ تهیونگ کیه؟
ات: برادرم... برادر ناتنیم
مین هیوک: اووو تو برادر ناتنی داشتی به من نگفتی؟ (خنده)
ات :فرصتش نشد.... (خنده)
کوک: عوففف یکم تند تر برو دیگه (کلافه)
جیهون: از این تند تر؟ (پوکر)
کوک: نمیتونم صبر کنم جیهون (کلافه)
جيهون: پنج سال صبر کردی این چند ساعت هم روش... حالا البته وقتی هم برسیم اول میریم هتل استراحت میکنیم یه چیزی میخوریم یکم چشم رو هم میزاریم بعدش میایم به......
کوک :چی داری میگی من بهت میگم نمیتونم صبر کنم اونوقت تو میگی هتل ؟ من تا ات و نبینم باهاش حرف نزنم هیجا نمیام
جيهون: من موندم این یه دونه اخلاق گندت به کی رفته تا اونجایی که
یادمه مادر و پدرت اینطوری نبودن
کوک: حرفی نزد و به بیرون پنجره خیره شد
مین هیوک :متاسفم ولی منم امشب به جایی دعوتم
ات: مشکلی نیست میتونیم به روز دیگه همه با هم بریم (لبخند)
مین هیوک: اوه اره گوشیشو از جیبش در آورد و به سمتش گرفت ... مشکلی نیست بخوام شمار تو داشته باشم؟
ات ;سر تکون داد و حرف هایونگ رو تایید کرد..... اره اره (لبخند فیک)
ات: خب چیشد که یهو سر از اینجا در آوردی؟
مین هیوک :با اون تعریفهایی که از شیرینی های تو شده هر آدمی داش میخواد برای به بار هم که شده شیرینی ها تو بخوره (خنده)
ات :اوه پس بمون برم برات بیارم (لبخند)
هایونگ: نه شما حرف بزنید من میرم میارم
مین هیوک :ممنونم
ات: چند وقته اومدی؟
مین هیوک: به چند روزی میشه
ات :بازم قراره برگردی؟( ناراحت)
مین هیوک: با لبخند سر به نشانه تایید تکون داد
ات: نمیشه بمونی؟
مین هیوک :بازم میام پیشت ناراحت نباش ولی فعلا تا مدت زیادی هستم
هماهنگ میکنیم با هم میریم بیرون
هایونگ :میخواید برید بیرون؟ ا ت پس به دوستت هم بگو امشب بیاد
بریم سینما به تهیونگ هم بگو قرار شو کنسل کنه
ات :نمیشه هایونگ اون به قرار کاریه نمیتونه کنسل کنه
مین هیوک :تهیونگ ؟ تهیونگ کیه؟
ات: برادرم... برادر ناتنیم
مین هیوک: اووو تو برادر ناتنی داشتی به من نگفتی؟ (خنده)
ات :فرصتش نشد.... (خنده)
کوک: عوففف یکم تند تر برو دیگه (کلافه)
جیهون: از این تند تر؟ (پوکر)
کوک: نمیتونم صبر کنم جیهون (کلافه)
جيهون: پنج سال صبر کردی این چند ساعت هم روش... حالا البته وقتی هم برسیم اول میریم هتل استراحت میکنیم یه چیزی میخوریم یکم چشم رو هم میزاریم بعدش میایم به......
کوک :چی داری میگی من بهت میگم نمیتونم صبر کنم اونوقت تو میگی هتل ؟ من تا ات و نبینم باهاش حرف نزنم هیجا نمیام
جيهون: من موندم این یه دونه اخلاق گندت به کی رفته تا اونجایی که
یادمه مادر و پدرت اینطوری نبودن
کوک: حرفی نزد و به بیرون پنجره خیره شد
مین هیوک :متاسفم ولی منم امشب به جایی دعوتم
ات: مشکلی نیست میتونیم به روز دیگه همه با هم بریم (لبخند)
مین هیوک: اوه اره گوشیشو از جیبش در آورد و به سمتش گرفت ... مشکلی نیست بخوام شمار تو داشته باشم؟
- ۷.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط