نام فیک عشقنفرت

نام فیک: عشق/نفرت
Part: 33
فردا صبح با برخورد نور خورشید از خواب بیدار شد. تهیونگ کنارش نبود فکر کرد رفته شرکت اما با صداهای خنده از پایین حدس زد که پایین باشه. رفت دستشویی و دست و صورتش رو شست و مسواک زد و اومد بیرون، وسایلش رو اماده کرد و رفت حموم..
بعد از ۱۵ مین اومد بیرون و ی تاپ و شلوارک پوشید(عکسش رو میزارم) بعد رفت پایین.
خدمتکارا برگشته بودن و خونه از حالت دیشب در اومده بود که خیلی کثیف و ترسناک بود اما الان تمیز و قشنگ بود.داشت از پله ها رفت پایین و به سمت صداها رفت. تمام خدمتکارا بهش تعظیم میکردن و سلام میگفتن و از اینکه مارا برگشته بود خوشحال بودن.
مارا وارد اشپزخونه شد که با دیدن صحنه همونجا موند و جلوتر نرفت.
تهیونگ و آ جین داشتن صبحونه درست میکردن و اشپزخونه رو هم ترکونده بودن و اصلا هم براشون مهم نبود که اشپزخونه رو به چه روزی انداخته بودن.
+کاراتون تموم نشد؟ *بلند
تهیونگ و آ جین برگشتن سمت مارا. تهیونگ بدجوری عصبی شده بود از لباسی که مارا پوشیده بود و با نگاهاش به مارا فهموند اما انگار مارا میخواست خودش رو بزنه به اون راه که مثلا متوجه نشده.
€کارمون تموم شده*لبخند
+به اشپزخونه نگا کردین؟ *اخم
€ای وای کی اینجا رو به این روز انداخته*به تهیونگ نگاه کرد
تهیونگ آ جین رو بغل کرد و گفت:
_ما که نبودیم*خنده
+پس عمم...
€مامان حالا یبار شده انقد گیر نده بیا صبحونمون رو بخوریم
+هوففف باشه
صبحونشون رو که خوردن آ جین رفت توی اتاقش و داشت بازی میکرد تهیونگ و مارا هم روی مبل بودن و داشتن تلوزیون میدیدن خدمتکارا هم داشتن اشپزخونه رو تمیز میکردن الان تهیونگ و مارا مونده بودن.
_خب حرفی برای گفتن نداری؟
+مثلا چی؟
_مثلا کار گذشتت همون فرارت یا پوشیدن این لباسا..
+الان از اونموقع که نگام میکردی خیلی بد مشکلت لباسم بود؟
_اره
+مگه لباسم چشه؟
_لباست چش نیست*اخم
+میدونی چرا فرار کردم؟
_نه
+چون منو رسما زندانی کرده بودی نمیزاشتی هرکاری میخوام بکنم منم تصمیم به فرار گرفتم
تهیونگ پوزخند زد و پاشد و رفت سمت مارا و توی صورتش خم شد فقط چند سانتی متر باهم فاصله داشتن مارا ضربان قلبش رفته بود بالا...
_پس جبرانش میکنم
+چی رو؟
_زندانی بودنت رو.. میزارم ازاد باشی ولی باید تاوانش رو بدی
+یعنی چی؟
تهیونگ سرشو رو برد سمت گوش مارا و با صدای بمش گفت:
_بهتره دیگه از این لباسا جلوی من نپوشی اونوقت ی داداش خوشگل باید برای دخترت بیاری و منم میخوام گذشته رو جبران کنم خانم کیم
بعدش هم رفت وسایلش رو برداشت و از خونه زد بیرون.





ᰔᩚامیدوارم خوشتون بیادᰔᩚ


با اینکه شرکت نرسید گذاشتم
اگر شرط این پارتا نرسه نمیزارم
دیدگاه ها (۰)

نام فیک: عشق/نفرتPart: 34مارا توی شک بود. لبخندی به اراده رو...

نام فیک: مافیای جذاب منChapter: 1Part: 13+اینجا کت و شلواراش...

پیجش عالیهفالوشهhttps://wisgoon.com/bts000straykids

فیک نویسهفالو شهhttps://wisgoon.com/jeon-thv

نام فیک: عشق/نفرتPart: 16مارا وسایلش رو داشت جمع میکرد و به ...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 32تهیونگ بخاطر مارا خدمتکارا رو اون ش...

نام فیک: عشق/نفرتPart: 4روز عروسیشون فرا رسید. کلی مهمون دعو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط