نام فیک مافیای جذاب من
نام فیک: مافیای جذاب من
Chapter: 1
Part: 11
می سو خواب بود ، خیلی هم در خواب غرق بود که جونگکوک اروم بیدارش کرد.
_خوابالو بیدار شو دیگه
+بزار یکم دیگه بخوابم
_پاشو ببینم*بلند
*پتو رو از روی می سو کشید اینور*
+باشه باشه
می سو نشست روی تخت و نگاهی به جونگکوک انداخت که معلوم بود داره فشش میده جونگکوکم از این نگاه خندش گرفت و گفت:
_فحشاتون تموم شد؟دیر شد باید بریم لباس عروس بگیریم
+هه هه. لباس عروس برای چی؟
_یادت رفته به این زودی*جونگکوک داشت لباسش رو عوض میکرد*
+اها یادم اومد*پاشد
+نمیتونی بری توی حموم عوض کنی*زیر لب
_نخیر بعدم دیگه قراره زنم شی باید عادت کنی دیشبم رعایت کردم وگرنه من لخت میخوابم
+برو باع
می سو رفت دستشویی و صورتش رو شست مسواک زد و اومد بیرون. جونگکوک توی اتاق نبود و رفته بود پایین، می سو سریع لباساش رو عوض کرد( عکس لباس رو گذاشتم) و ارایش کمی کرد و رفت پایین.
جونگکوک داشت صبحونه میخورد می سو هم رفت کنارش نشست و شروع کرد به خوردن اشتهاش برگشته بود و جونگکوک هم از این خوشحال بود که می سو دیگه اون غم گذشته رو نداره برای همین میخواست ی سوپرایزی براش داشته باشه...خواهرش
خواهرش تنها کسی که براش مونده بود میخواست روز عروسی خواهرش رو بیاره و بهش نشون بده شاید این حس بزور می سو از نظر جونگکوک کمی ازش کم بشه؟
_من باید به یکی زنگ بزنم میرم حیاط بعد از اینکه صبحونتو خوردی بیا بیرون
+باشه
جونگکوک رفت توی حیاط و به مین سو رفیقش زنگ زد..
بعد از چندتا بوق جواب داد:
€سلام جونگکوک خوبی؟
_سلام اره تو خوبی؟
€ممنون منم خوبم. خب چیشده باز؟
_می هو حالش چطوره؟
€حالش..؟ خوبه داره کنار میاد با این قضیه...
_خوبه.من چند روز دیگه عروسیمه میخوام می هو رو به می سو نشون بدم و حالش بهتر کنم
€هوم خوبه
_امادش کن
€باشه
_اوضاع اون با تو چطوره؟
ঞحمایت یادتون نرهঞ
Chapter: 1
Part: 11
می سو خواب بود ، خیلی هم در خواب غرق بود که جونگکوک اروم بیدارش کرد.
_خوابالو بیدار شو دیگه
+بزار یکم دیگه بخوابم
_پاشو ببینم*بلند
*پتو رو از روی می سو کشید اینور*
+باشه باشه
می سو نشست روی تخت و نگاهی به جونگکوک انداخت که معلوم بود داره فشش میده جونگکوکم از این نگاه خندش گرفت و گفت:
_فحشاتون تموم شد؟دیر شد باید بریم لباس عروس بگیریم
+هه هه. لباس عروس برای چی؟
_یادت رفته به این زودی*جونگکوک داشت لباسش رو عوض میکرد*
+اها یادم اومد*پاشد
+نمیتونی بری توی حموم عوض کنی*زیر لب
_نخیر بعدم دیگه قراره زنم شی باید عادت کنی دیشبم رعایت کردم وگرنه من لخت میخوابم
+برو باع
می سو رفت دستشویی و صورتش رو شست مسواک زد و اومد بیرون. جونگکوک توی اتاق نبود و رفته بود پایین، می سو سریع لباساش رو عوض کرد( عکس لباس رو گذاشتم) و ارایش کمی کرد و رفت پایین.
جونگکوک داشت صبحونه میخورد می سو هم رفت کنارش نشست و شروع کرد به خوردن اشتهاش برگشته بود و جونگکوک هم از این خوشحال بود که می سو دیگه اون غم گذشته رو نداره برای همین میخواست ی سوپرایزی براش داشته باشه...خواهرش
خواهرش تنها کسی که براش مونده بود میخواست روز عروسی خواهرش رو بیاره و بهش نشون بده شاید این حس بزور می سو از نظر جونگکوک کمی ازش کم بشه؟
_من باید به یکی زنگ بزنم میرم حیاط بعد از اینکه صبحونتو خوردی بیا بیرون
+باشه
جونگکوک رفت توی حیاط و به مین سو رفیقش زنگ زد..
بعد از چندتا بوق جواب داد:
€سلام جونگکوک خوبی؟
_سلام اره تو خوبی؟
€ممنون منم خوبم. خب چیشده باز؟
_می هو حالش چطوره؟
€حالش..؟ خوبه داره کنار میاد با این قضیه...
_خوبه.من چند روز دیگه عروسیمه میخوام می هو رو به می سو نشون بدم و حالش بهتر کنم
€هوم خوبه
_امادش کن
€باشه
_اوضاع اون با تو چطوره؟
ঞحمایت یادتون نرهঞ
- ۱.۸k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط