{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#My.sexy.toy. part 2

#My.sexy.toy. part 2


وقتی بهش نزدیک شد کمرش رو گرفت و کشید سمت خودش و بهش نگاه کرد و..
(خیلی چیزا تو ذهنمه برای این پارت بنویسم😈ولی خجالت میکشمممممم😭😭😭😭😭😭)
بش نگاه کرد و با صدای خش دار گفت:
هیونجین: مگه من بهت نگفتم بالا بمون؟
فیلیکس: م..من فقط...
هیونجین: خفو شو...به حرف گوش نکردی! پس طلب بخشش هم نمیتونی داشته باشی
فیلیکس: خ..خواهش میکنم..م..من فق–
هیونجین: حتی الانم به حرفم گوش نمیدی؟؟ بببن لازم باشه به تخت میبندمت...هرکاری که لازم باشه و دلم می خواد میکنم...و تو،تو نمیتونی تغییرش بدی
.
بعد از گفتن این حرف بلند خندید..جوری بود که ترس داخل بدن فیلیکس نفوذ کرده بود...دستاش میلر.زید معلوم نبود فرار چیکار کنه که یهو یق.ه ی لباسش رو گرفت و کش.یدش داخل اتاق و پر.تش کرد روی زمین و دستاش رو با طن.اب بهم بست و دهنش رو هم همینطور و بعد از بالا با نیشخند نگاهش کرد که یهو دستش به سمت کمربن.دش رفت و باز کرد و (منحرف نشید بیتربیتا😑) و دو.لایش کرد و شروع به کوبن.دنش به بد.ن فیلیکس کرد و میخندید از در.د اون لذت میبرد....فیلیکس فقط گریه میکرد ده‌.نش خیلی مح.کم بسته شده بود که باعث شده بود لبش ز.خم شه..بد.نش کبو.د شده و درد میکرد...۱ ساعت تموم بدونه استراحت فقط کت.کش زد که وقتی ولش کرد دهن.ش رو باز کرد و شروع به بو.سیدنش کرد...اون بو.سه از روی ملایمت و دویت داشتن بود...مثل یه حوس و تنبیه بود...وقتی ولش کرد اشک های روی گونه ی فیلیکس رو پاک کرد
.
هیونجین: گریه نکن کوچولو اگر کار بدی نکنی که تنبیه نمیشی و اسیب نمیبینی...دیگه اینجوری نمی ز.نمت
.
رفتارش یهو نرم شده بود...فیلیکس تعجب کرده..ولی هنوز هم بهس اعتماد نداشت چون غیر قابل پیش بینی بود به خواطر همین چیزی نگفت و ساکت موند که یهو هیونجین براید استایل بغلش کرد و گذاشتتش روی تخت و دستاش رو باز کرد که یهو تلفش زنگ خورد...جواب داد که فیلیکس کجکاو شده
.
فیلیکس: کی بود؟
هیونجین: به تو چه
فیلیکس: فقط کنجکاو بود...
هیونجین: از این فه بعد نباش،چون بعضی چیزا به درد تو نمیخوره بدونی فعلا باید برم...از اتاق بیرون بیار مثل دفعه ی قبل مهربون نیست
.
منتظر جواب نبود...در رو پشت سرش بست و قفل کرد و بعد....رفت....
.
.
.
چندید ساعت بعد:
درد باز شد و هیونجین وارد شد. با پیشونی زخ.می...روی پیشانی‌اش رد خ.ون دیده میشد
فیلیکس: تو زخم.ی شدی؟
هیونجین لحظه‌ای ساکت ماند.
هیونجین: به تو ربطی نداره.
فیلیکس: من فقط سوال کردم ! چرا انقدر عصبانیه؟
هیونجین با تعجب به او نگاه کرد.
هیچ‌کس معمولاً جرئت نداشت اینطور با او حرف بزند.
برای اولین بار لبخند خیلی کمرنگی روی لبش نشست.
هیونجین: یا خیلی شجاعی و یا خیلی احمق
فیلیکس: و تو دیوونه‌ای.
چند ثانیه سکوت بینشان حاکم شد.
سکوتی که هیچ‌کدام معنی‌اش را نمی‌دانستند.....هیونجین عصبانیتش بیشتر شد و بود....(ادامه دارد)






این پارت کم شد میدونم ببخشید😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭




خدب بانوهای ناناز من✨️🎀این پارت درخواستی یکی از فرشته ها بود✨️ببخشید بد شد😭میخواستم یهجور دیگه پیش ببرم...😈ولی گفتم شاید بعضی خوششون نیاد پس اینطوریش کرد🫠🤧
بازم بابت افتضاحی ببخشید...دوستون دارم بوس بهتون نانازیا🫶🏻😭✨️🎀
منتظر پارت های بعدی هیونی باشید🥟🌟




















#Hyunjin
دیدگاه ها (۲۲)

استوری درخواستی یه فرشته کوچولو🤏🏻🎀اصلا ‌کپ خودمههههه😭😭😭😭😭😭😭😭...

فرشته ها🫠حوصلم سر رفتههههه😭یه کاری بگید انجام بدم...هرکاری ب...

#mafia.lover. part 3هیونجین نزدیک فیلیکس شد و دس...

#My.crazy.killer. part 1(*نکته=این رمان Darrk lov...

بین دو دنیاp3

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط