{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب برای شروع داستان واکس نام داستان: شکست خورده

العان جهنم واکس رو فراموش کرده وی ها هم همین طور همه به باز پروری ایمان پیدا کردن و جهنم توی دست های چارلیه و خب اینجاست که شخصیت ساخت خودم /ملوری/ وارد میشه ملوری به باز پروری اعتقاد نداره و فکر می کنه یه سری از گناه کار ها باید بیشتر از این عذاب ببینن و ملکه حلقه جادو عه ومی خاد سه قدرت اصلی جهنم واکس الستر و لوسیفر رو متحد کنه تا جهنم پیشرفت کنه
واکس (که العان فقط یه کله س) یه گوشه افتاده کنار یه سطل آشغال و داره اخبار جهنم رو نگا می کنه
اخبار: پیشرفت چارلی در اداره هتل خیلی خوب بوده و..............)
واکس: مزخرفه باز پروری کار نمی کنه اون یدونه ام که کار کرد شانسی بود)
و ملوری وارد میشه داره از اونجا رد میشه که غر غر های واکس رو میشنوه
ملوری: آقای و.... واکس تکس ارباب تکنولوژی؟)
واکس: ارباب تکنولوژی سابق)
ملوری: شما برای من حنوظ هم یه ارباب هستید قربان)
واکس: تو کی هستی اصلا؟)
ملوری: من ملوری دیول ملکه حلقه جادو هستم و ایمان دارم که باز پروری مزخرفه)
واکس: چه عجب یه شیطان عاقل)
ملوری: من دنبال متحد کردن جهنم ام مثل شما ولی یکم متفاوت و می خوام از قدرت شما استفاده کنم)
واکس: کودوم قدرت؟)
ملوری:نفرمایید من برای شما یه بدن جدید درست کردم و امیدوارم خوشتون بیاد)
واکس: منو بگو فکر می کردم جوانمردی از این دنیا رفته)
ملوری: واقعا هم رفته به جاش بهم آموزش بده که شرور و مغرور باشم)
واکس: چی باعث شده فکر کنی من کمکت می کنم؟)
ملوری: چی باعث شده فکر کنی می تونی مخالفت کنی؟ تو هیچی نیستی البته فعلا من تو رو به قدرت قبلت بر می گردونم)







فعلا همین به ذهن من اومد اگه افتضاحه ببخشید پارت بعدی بزارم از این؟
دیدگاه ها (۱)

ساخت خودم

داشتم فکر می کردم یه داستان در مورد واکس بنویسم که بعد از شک...

بچه اول خانوادم🫠🫠🫠🫠🫠🫠

داستان واکس

پارت 142

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط