{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My soul

My soul

part 31


از سر جام بلند شدم، فرمانده جئون می‌دیدم اما جرات نزدیک شدن بهش نداشتم... حالا چیکار کنم... چجوری تو روش نگاه کنم... بدجوری گند زدی پسر... اوووف

نمیدونم این شجاعت یهویی از کجا اوردم اما با قدم های بلند و استوار به سمتش رفتم

تهیونگ: فرمانده جئون... فرمانده... فرماندهههه

برگشت و نگاه سردش بهم دوخت... لعنتی دوباره بدنم سر شده بود... اون سری هم نگاهم کرد همینجوری شده بودم باید بیشتر به خودم مسلط بشم

تهیونگ: ( نگاهش کردم و چشمامو به حالت مظلومی تمام درست مثل یک گربه که وقتی چیزی میخواد، در اوردم )
امممم راستش فرمانده جئون نمیدونم از کجا و چطوری شروع کنم... راستش من...

فرمانده جئون: مثل اینکه بچه فسقلی هیچ بویی از ادب نبرده البته هیچ تقصیری هم نداری وقتی تو اون روستای کوچولو بزرگ بشی معلومه نمیدونی با بزرگترت چجوری باید رفتار کنی
( بعدش هم نیشخندی زد، روشو ازم گرفت به اموزش سربازاش ادامه داد )

تهیونگ: ( چیییی... باور نمیشد... از حرف خودم بر علیه خودم استفاده کرد... این دیگه چجور ادمیه... بدبخت شدم ولی هر طور شده باید راضیش کنم حتی به قیمت له شدن ابروم... ایندفعه صاف تو چشماش زل زدم و محکم تر از قبل حرف زدم... لوس بازی دیگه کافیه ته)
فرمانده جئون بابت اون روز ازتون عذر میخوام... متاسفم... کار من اشتباه بود نباید اون حرفا رو بهتون میزدم... لطفا منو ببخشید... بابت رفتار زشتم هر مجازاتی قبول میکنم... لطفاااا

تا اینو گفتم برگشت سمتم... چشماش برق خاصی داشت... به زور اب دهنم قورت دادم... بدبخت شدم... اون چشما اصلا حس خوشایندی برام نداشتن



ادامه دارد....
دیدگاه ها (۳)

ادامه پارت ۶سرش رو بلند کرد و گفت بیهوش شده بودی آوردمت اتاق...

ستاره ی من (پارت۷) (فالو:فالو)

سرنوشت پارت(۸)

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:22و رفت بالا افتادم رو ک...

My professor Chapter:2Part:81تهیونگ لبخند کوتاهی زد. یاد باز...

وقتی دابمسش گرفتی ولی...🙃🎀ویو نویسنده اون ور پسرک داستان ما ...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²³چند دقیقه از ورودشان به اردوگاه گذ...

ادامه پارت142زل زد بهم و اروم سر تکون داد.بلند شدم و ازش دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط