رمان رویای من

رمان رویای من

فصل دوم

پارت ۲۴

ارسلان، بدو برو حاضر شو

دیانا، اوکی تند تند حاضر شدم

ارسلان، بعد اینکه لباس پوشیدیم سوار
ماشین شدیم بعد ۴۵ دقیقه رسیدیم به اون مرکز

دیانا، من تو ماشین نشسته بودم

ارسلان، سلام آقای رحمانی

رحمانی، سلام آقا ارسلان پارسال دوست امسال
آشنا خبری نیست ازت

ارسلان، دارم ازدواج میکنم

رحمانی، پس بگو چرا اومد اینجا بخاطر همین

ارسلان، بله دیگه تالار های خوشگل میخواستم

رحمانی،چند تا نمونه دارم بریم نشونتون بدم
دیدگاه ها (۲)

رمان رویای من فصل دوم پارت ۲۵ارسلان، اوکی نشستم پست فرمون رف...

سلام بچه ها چطورید ببخشید نبودم بد سرما خوردم تازه یکم اوکی ...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۲۳ارسلان، خواهش میکنم دیانا، چشما...

رمان رویای من فصل دوم پارت ۲۲دیانا، نشستم پشت میز با همه چی ...

رمان بغلی من پارت ۱۲۱و۱۲۲و۱۲۳ارسلان: محکم گوشه ای از ل*شو بو...

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

رمان بغلی من پارت۱۳۶و۱۳۷و۱۳۸و۱۳۹دیانا: ارسلان اون بچه فقط پن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط