{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن‌گاه که لشکریانِ سایه با چکمه‌های سنگینِ خویش بر سینه ز

آن‌گاه که لشکریانِ سایه با چکمه‌های سنگینِ خویش بر سینه زمین کوفتند و اهریمن، ردایِ سیاه و مسمومِ خود را بر چهره خورشید کشید، گویی جهان در دهانِ نیستی فرو رفته بود. شب، با دهانِ گشوده، می‌خواست آخرین جرقه‌های امید را ببلعد و سکوتِ سردِ گورستان را بر لب‌ها بنشاند.

اما اهریمن یک چیز را از یاد برده بود: ذاتِ نور، تکثیر است و سرنوشتِ تاریکی، فروپاشی.

در میانه‌ی آن وحشتِ غلیظ، ناگهان قلبِ زمین تپید. جرقه‌ای کوچک، اراده‌ای پولادین و نگاهی به بلندایِ آسمان، سکوتِ شب را درید. شمشیرِ آفتاب از نیامِ افق برآمد و تیغه‌ی زرینش، سینه‌ی ستبرِ تاریکی را شکافت. اهریمن، لرزان و هراسان، در برابر شکوهِ روشنایی به زانو درآمد؛ چرا که هیچ شبِ یلدایی را یارای ایستادگی در برابرِ نخستین لبخندِ سپیده‌دم نیست.

نور پیروز شد، نه به زورِ سلاح، بلکه به حرمتِ حقیقت. و اکنون، بر ویرانه‌های قلمروِ تاریکی، قصه‌ی پیروزیِ ابدیِ روشنایی را با خطِ طلا بر پیشانیِ تاریخ نوشته‌اند: ظلمت، هر چقدر هم ستبر، در برابر یک شعله‌ی بیدار، محکوم به فناست.
دیدگاه ها (۱۰)

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل پنجم: هم‌آیی...

به.نام.پناهی.که.دیگر.نیستاما.... خاطراتش برای همیشه در بند ب...

Rofile of the wolf...10

مرد بی رحم

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ قسمت ۱۲‌آن سایه‌ی عظیم‌ال...

...My evil angel...پارت⁵🪽🔥 فصل سومنگهبان تالار خاطرات...سکوت...

You hear that?- Mehrdad Pirshahbaz - Scream It Out (Ft Mohsen Mirnia and Aura)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط