{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگترین تراژدی این نیست که پیر شوی این است که در کودکی

بزرگ‌ترین تراژدی این نیست که پیر شوی؛ این است که در کودکی، مجبور باشی پیری را زندگی کنی.

کودکی که زود بزرگ می‌شود، قهرمان نیست؛ او قربانیِ دنیایی است که فرصتِ «بی‌خیالی» را از او دزدیده است. وقتی شانه‌های نحیف یک بچه، سنگینیِ غم‌های بزرگسالانه را تحمل می‌کند، یعنی یک جایِ جهان به‌شدت لنگ می‌زند.

او بزرگسالی است که در میانه راه، یک تکه بزرگ از وجودش را در کوچه‌هایی که هرگز در آن‌ها ندویده و بازی نکرده، جا گذاشته است. چشمان این کودکان پیر است، چون قبل از آنکه الفبای رویا را یاد بگیرند، با الفبای درد آشنا شده‌اند.

دنیا به تمامِ کسانی که «بچگی نکردند» تا دیگران زندگی کنند، یک عمر آرامش بدهکار است.
دیدگاه ها (۱۸)

گاهی فکر می‌کنم تنهایی یک موجود زنده است. یک موجودِ نامرئی ک...

اختلاف طبقاتی، فقط تفاوت در رقم‌های حساب بانکی یا مدل ماشین‌...

آدم‌های خوبِ بی‌سیاست اغلب تنها می‌مانند، چون به جای «محاسبه...

آن‌گاه که لشکریانِ سایه با چکمه‌های سنگینِ خویش بر سینه زمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط