My lovely neighbor part : 57
× فکر میکنم که تو باید رو برنامه ات باشی اگه حتی یه کم هم تهیونگ رو بشناسم اون وقتی که تو میری به فکر اشتباهاتی که انجام داد میفته فقط به رفاقت باهاش ادامه بده نمیتونم تضمين بدم که اون احساساتی بشه ولی فقط یه بار ببینه که تو اطرافش نیستی بهش ضربه میخوره
+ نمیتونم بگم کاملا موافقم که اون اگه تا حالا این کار رو نکرده الان بیاد دورو ورم بچرخه ولی من ابدا رفاقت با اون رو قطع نمیکنم من هیچ وقت برای این برنامه نداشتم حتی برای زندگی کردنمون اون هم عملا رو سر همدیگه شرایط زندگی کردنم تو این موقعیت برام خیلی سخته پس به خاطر همینه که میخوام نقل مکان کنم
× گرفتم میدونی با این که ما خیلی بهم شبیه هم هستیم....ولی با یه دید عمیق تر، تهیونگ بیشتر شبیه مامانمون هستش پیچیده و احساساتی دقیقا همون جوری که نقاشی هاش هستن اون تصاویر اونا چه معنی میدن؟ میدونی؟ تضمین میکنم که هر کدوم به معنی خاص دارن من بیشتر شبیه بابامون هستن خونسرد طوری که به راحتی میتونی من رو بخونی
اون موبایلش رو نگاه کرد تا ساعت رو چک کنه
× بهتره قبل از این که صدام رو بشنوه برم یادت باشه این ملاقات اصلا اتفاق نیفتاده
من با شوخی گفتم :
+ كدوم ملاقات؟
بعد از این که تهیانگ رفت خوابیدن سخت بود با افشاسازیش احساس امید جدیدی تو من به وجود آورده بود ولی بازم متقاعد نشده بودم که این چیزها برای تهیونگ هیچ وقت عوض بشه
من به جز اعتماد کردن به حرفهای تای چاره ی دیگه ای نداشتم و در هر صورت ادامه دادن با تهیونگ چیزی نبود که بخوام ازش نارحت بشم و باید همه چیز رو به تقدیر میسپردم
دو هفته مثل برق و باد گذشت و قبل از اینکه بفهمم خودم رو نشسته تو آپارتمان خالیم پیدا کردم و داشتم به کلی بسته ای که توی خونه بودن نگاه میکردم و از تصمیمم برای رفتن مردد شدم
قرار بود تا پدر و مادرم صبح اینجا باشن و برنامهی تهیونگ هنوز هم کمک کردن بهمون بود با این که تهیانگ رفته بود ولی باز هم تهیونگ به من گفته بود که به کسی دردسر ندم و خودش همه چی رو حل میکنه
شنبه شب بود و مطمئن نبودم که تهیونگ داره چیکار میکنه سگها این هفته با اون بودن و تمام چیزی که من میدونستم این بود که دوست داشتم آخرین شبی که این جام رو با هر سه تای اونها بگذرونم
من موبایلم رو برداشتم و بهش زنگ زدم
اون گوشی رو برداشت و با شوخی گفت :
_ سرویس حمل و نقل و آرایشگاه سگ تهیونگ
خنده ای کردم و گفتم :
+ آرایشگاه سگ؟
_ سرویس دهى ما كامل كامله
+ دیگه چه خدماتی داری؟
خدایا، حالت صدام كاملا وسوسه انگیز بود
_ برای تو؟ میتونیم مذاکره کنیم
من گلوم رو صاف کردم
+ سگها چطورن؟
_ خوبن من حمومشون کردم در واقع همون کار آرایشگاه سگها رو قسم میخورم که این سگ ها تمیزترین باسن روی زمین رو دارن
+ بدون شک
_ تو چطوری؟
+ خوبم...یه جورایی غمگینم و با جعبه ها محاصره شدم خونه خیلی خالیه و حتی صدام میتونه اکو بشه....
_ باید یه چند تا فحش رو فریاد بکشی شرط میبندم که احساس خیلی خوبی داره فقط به من فحش نده
+ صاحب خونه ام از این که آرامشش رو به هم بزنم خوشش نمیاد
_ فکر نکنم که امروز اهمیتی بده اون یه کمی از این که داره مستاجر مورد علاقه اش رو از دست میده ناراحته
+ خب اون اجاره ی من رو بالا برد من هم باید برم
_ اون لعنتی آرزوش اینه که این دلیلی باشه که تو میری
بعد از چند لحظه که به سکوت مزخرفی گذشت من دوباره گفتم : + به نظرت صاحب خونه دلش میخواد که برای آخرین شب با من وقت بگذرونه؟ مگر این که تو برنامه های دیگه ای داشته باشی
_ اگرم داشته باشم کنسل میکنم
این باعث شد تا پروانه ها تو شکمم به پرواز در بیان
+ اوکی اینجوری خوبه اینجا همه چیز بسته بندی شده و اگه تو هم نخوای که من بیام فقط میتونیم از گرسنگی رو به موت بشم و به دیوار خیره بشم
_ طعنه آمیز بود استارت دوستیمون این جوری نبود؟ به خاطر دیوار؟
+ این جوری یه جورایی آره در واقع دوستیمون با گوش وایسادن تو برای حرفهای من شروع شد
_ حق با توئه این جوری بود
+ اوه الان داری این رو اعتراف میکنی؟
_ اون فقط یه فالگوش تصادفی بود من کاملا مطمئنم که خیلی چیزها دربارهی تو فهمیدم
+ دوباره به من ، بگو چی فهمیدی؟
_ این که تو چیز بیشتری از یه همسایهی بدجنس هستی که از سگها شکایت میکنه من فهمیدم که تو آدم احساساتی و مسئولیت پذیری هستی که قلبش شکسته شده کسی که با تمام قلبش اعتماد میکنه و به همه عشق میورزه... کسی که باید بهش اهمیت داد حتی اگه مخالفش باشی ساده اش کنم من خیلی قبل تر از این که باهم دوست بشیم میدونستم که تو آدم خارق العاده ای هستی
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت هدیه من به شما خوشگلایمن امیدوارم که خوشتون بیاد و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
+ نمیتونم بگم کاملا موافقم که اون اگه تا حالا این کار رو نکرده الان بیاد دورو ورم بچرخه ولی من ابدا رفاقت با اون رو قطع نمیکنم من هیچ وقت برای این برنامه نداشتم حتی برای زندگی کردنمون اون هم عملا رو سر همدیگه شرایط زندگی کردنم تو این موقعیت برام خیلی سخته پس به خاطر همینه که میخوام نقل مکان کنم
× گرفتم میدونی با این که ما خیلی بهم شبیه هم هستیم....ولی با یه دید عمیق تر، تهیونگ بیشتر شبیه مامانمون هستش پیچیده و احساساتی دقیقا همون جوری که نقاشی هاش هستن اون تصاویر اونا چه معنی میدن؟ میدونی؟ تضمین میکنم که هر کدوم به معنی خاص دارن من بیشتر شبیه بابامون هستن خونسرد طوری که به راحتی میتونی من رو بخونی
اون موبایلش رو نگاه کرد تا ساعت رو چک کنه
× بهتره قبل از این که صدام رو بشنوه برم یادت باشه این ملاقات اصلا اتفاق نیفتاده
من با شوخی گفتم :
+ كدوم ملاقات؟
بعد از این که تهیانگ رفت خوابیدن سخت بود با افشاسازیش احساس امید جدیدی تو من به وجود آورده بود ولی بازم متقاعد نشده بودم که این چیزها برای تهیونگ هیچ وقت عوض بشه
من به جز اعتماد کردن به حرفهای تای چاره ی دیگه ای نداشتم و در هر صورت ادامه دادن با تهیونگ چیزی نبود که بخوام ازش نارحت بشم و باید همه چیز رو به تقدیر میسپردم
دو هفته مثل برق و باد گذشت و قبل از اینکه بفهمم خودم رو نشسته تو آپارتمان خالیم پیدا کردم و داشتم به کلی بسته ای که توی خونه بودن نگاه میکردم و از تصمیمم برای رفتن مردد شدم
قرار بود تا پدر و مادرم صبح اینجا باشن و برنامهی تهیونگ هنوز هم کمک کردن بهمون بود با این که تهیانگ رفته بود ولی باز هم تهیونگ به من گفته بود که به کسی دردسر ندم و خودش همه چی رو حل میکنه
شنبه شب بود و مطمئن نبودم که تهیونگ داره چیکار میکنه سگها این هفته با اون بودن و تمام چیزی که من میدونستم این بود که دوست داشتم آخرین شبی که این جام رو با هر سه تای اونها بگذرونم
من موبایلم رو برداشتم و بهش زنگ زدم
اون گوشی رو برداشت و با شوخی گفت :
_ سرویس حمل و نقل و آرایشگاه سگ تهیونگ
خنده ای کردم و گفتم :
+ آرایشگاه سگ؟
_ سرویس دهى ما كامل كامله
+ دیگه چه خدماتی داری؟
خدایا، حالت صدام كاملا وسوسه انگیز بود
_ برای تو؟ میتونیم مذاکره کنیم
من گلوم رو صاف کردم
+ سگها چطورن؟
_ خوبن من حمومشون کردم در واقع همون کار آرایشگاه سگها رو قسم میخورم که این سگ ها تمیزترین باسن روی زمین رو دارن
+ بدون شک
_ تو چطوری؟
+ خوبم...یه جورایی غمگینم و با جعبه ها محاصره شدم خونه خیلی خالیه و حتی صدام میتونه اکو بشه....
_ باید یه چند تا فحش رو فریاد بکشی شرط میبندم که احساس خیلی خوبی داره فقط به من فحش نده
+ صاحب خونه ام از این که آرامشش رو به هم بزنم خوشش نمیاد
_ فکر نکنم که امروز اهمیتی بده اون یه کمی از این که داره مستاجر مورد علاقه اش رو از دست میده ناراحته
+ خب اون اجاره ی من رو بالا برد من هم باید برم
_ اون لعنتی آرزوش اینه که این دلیلی باشه که تو میری
بعد از چند لحظه که به سکوت مزخرفی گذشت من دوباره گفتم : + به نظرت صاحب خونه دلش میخواد که برای آخرین شب با من وقت بگذرونه؟ مگر این که تو برنامه های دیگه ای داشته باشی
_ اگرم داشته باشم کنسل میکنم
این باعث شد تا پروانه ها تو شکمم به پرواز در بیان
+ اوکی اینجوری خوبه اینجا همه چیز بسته بندی شده و اگه تو هم نخوای که من بیام فقط میتونیم از گرسنگی رو به موت بشم و به دیوار خیره بشم
_ طعنه آمیز بود استارت دوستیمون این جوری نبود؟ به خاطر دیوار؟
+ این جوری یه جورایی آره در واقع دوستیمون با گوش وایسادن تو برای حرفهای من شروع شد
_ حق با توئه این جوری بود
+ اوه الان داری این رو اعتراف میکنی؟
_ اون فقط یه فالگوش تصادفی بود من کاملا مطمئنم که خیلی چیزها دربارهی تو فهمیدم
+ دوباره به من ، بگو چی فهمیدی؟
_ این که تو چیز بیشتری از یه همسایهی بدجنس هستی که از سگها شکایت میکنه من فهمیدم که تو آدم احساساتی و مسئولیت پذیری هستی که قلبش شکسته شده کسی که با تمام قلبش اعتماد میکنه و به همه عشق میورزه... کسی که باید بهش اهمیت داد حتی اگه مخالفش باشی ساده اش کنم من خیلی قبل تر از این که باهم دوست بشیم میدونستم که تو آدم خارق العاده ای هستی
سلام به عزیزان گلم اینم از پارت هدیه من به شما خوشگلایمن امیدوارم که خوشتون بیاد و کامنت بزارید حمایت فراموش نشه خوشگلا
- ۷۸۱
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط