{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My boyfriend

My boyfriend
P:6

صدای خنده‌های بلند و بریده‌بریده‌ی دخترخاله‌ت از توی پذیرایی میومد.
انگار منتظر بود.

با جیمین برگشتین سمت پذیرایی.
دخترخاله‌ت رو دیدی که داره با مامان و بابا حرف می‌زنه.
وقتی شما رو دید، لبخندش پهن‌تر شد.

اومد سمتتون.
این بار مستقیم رفت سراغ جیمین.

— «جیمین، تو واقعاً خیلی خوش‌شانسی که با جیسو آشنا شدی. از وقتی اومدی خیلی راحت شدی انگار.»

بعد رو کرد به تو و با لحنی که انگار داره یه راز رو فاش می‌کنه، گفت:
— «تازه، جیسو هم خیلی بهت اهمیت می‌ده. همین الان دیدم چقدر نگران لباسات بود. مثل یه پرستار دلسوز!»

قیافه‌ت رو سعی کردی خنثی نگه داری.
جیمین هم فقط لبخند زد.

— «جیسو همیشه مهربونه.»

دخترخاله‌ت گفت:
— «آره، ولی اینجوری… انگار خیلی وقته همدیگه رو می‌شناسین. مثلاً چطور انقدر راحت توی اتاقش لباس عوض کرد؟»

مامانت که متوجه شد دخترخاله‌ت داره دوباره بحث رو می‌کشه سمت اون ماجرا، سریع گفت:
— «آخی عزیزم، جیسو همین که دید لباسش کثیف شده، دلش سوخت. همون‌طور که من اگه بودم واسه شما انجام می‌دادم.»

پدرت هم گفت:
— «آره دیگه، خواهر و برادرن، مگه نه؟» (اشاره به تو و برادرت)

دخترخاله‌ت یه چشمک معنی‌دار به تو زد.
— «آره… ولی این فرق داره.»

بعد یهو انگشتشو برد سمت صورت جیمین.
جیمین کمی عقب کشید.

— «ببینم… انگار صورتت یه کم... کبوده؟»

این بار دیگه واقعاً شوکه شدی.
جیمین داشت سعی می‌کرد عادی باشه ولی تو دیدی که یه لحظه ترسید.

تو سریع خودتو انداختی وسط.

— «کبودی؟ کجا؟ بابا اون مال وقتیه که تو کره زمین خورد زمین! یادته؟»

سعی کردی با لحنی شوخ و بچه‌گانه بگی.
جیمین سریع گفت:
— «آره، آره. چند وقت پیش یه کم زمین خوردم.»

دخترخاله‌ت با لبخند گفت:
— «اوه! پس خیلی وقته اینجوریه! فکر کردم شاید اینجا هم...»

جمله‌شو کامل نکرد.
ولی منظورش واضح بود: «اینجا هم بلایی سرش اومده؟»

برادرت که داشت متوجه جو سنگین می‌شد، سریع گفت:
— «بسه دیگه! بیاین گناه داریم، بریم شام بخوریم. گشنمه!»

و همه رو به سمت میز شام هدایت کرد.

دخترخاله‌ت قبل از اینکه بره، یه نگاه دیگه به تو و جیمین انداخت.
یه نگاهی که انگار می‌گفت: «من حواسم هست.»

---
حوصلم سر رفتههه
دیدگاه ها (۰)

My boyfriendP:7تو وقتی مطمئن شدی همه سرِ میز شام دارن حرف می...

جواب هیتران عزیز🤌🏻🔪

خوشگل جذاب ✨

My boyfriendP:5صدای دخترخاله‌ت که از پشت در اومده بود، انگار...

My boyfriendP:²---تو هنوز سرفه‌هات کامل بند نیومده بود. قلب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط