{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دفتر خاطرات آرا

{درخواستی}
part:²



آرا شانزده ساله شده بود؛ اما از نظر شیطنت، هنوز همان بچه‌ای بود که روی نرده‌ها راه می‌رفت.


اولین روز دبیرستان، مدیر مدرسه هنوز پنج دقیقه از سخنرانی‌اش نگذشته بود که صدای خنده‌ی بچه‌ها بلند شد.


روی پرده‌ی سالن، به‌جای فایل سخنرانی، عکس بامزه‌ای از یکی از معلم‌ها نمایش داده شده بود.


مدیر با عصبانیت فریاد زد:


ـ کار کی بود؟!


همه ساکت شدند.


فقط آرا سرش را پایین انداخته بود تا خنده‌اش دیده نشود.


چند ساعت بعد...


تهیونگ در دفتر مدیر نشسته بود.


مدیر با کلافگی گفت:


ـ دخترتون استعداد عجیبی برای دردسر درست کردن داره.


تهیونگ دست به سینه نشست.


ـ می‌دونم.


ـ پس چرا این‌قدر آرومید؟


ـ چون این رفتارها رو قبلاً توی آینه دیدم...

مدیر متوجه منظورش نشد.


اما تهیونگ خوب می‌دانست دخترش دقیقاً شبیه خودش شده است.


---

بعد از مدرسه، آرا مستقیم به کافه‌ای رفت که پاره‌وقت آنجا کار می‌کرد.


او دوست داشت مستقل باشد.


پدرش بارها گفته بود نیازی به کار کردن ندارد.


اما آرا قبول نمی‌کرد.


در همان کافه بود که دو مرد عجیب وارد زندگی‌اش شدند.

جئون جونگ‌کوک (جک) و مینهو.


دو دوست صمیمی تهیونگ.


جک همیشه مهربان و شوخ‌طبع بود.


مینهو هم مردی آرام و منطقی.


اما هر دو رفتار عجیبی با آرا داشتند.


بیش از حد مراقبش بودند.


بیش از حد سؤال می‌پرسیدند.


بیش از حد نگران می‌شدند.


یک روز آرا با اخم گفت:


ـ چرا هر جا میرم شماها پیداتون میشه؟


جک لبخند زد.


ـ تصادفیه.


ـ هفته‌ای هفت بار؟

ـ خب... تصادفِ زیاد.


آرا چشم‌هایش را ریز کرد.


ـ شما سه نفر یه چیزی رو از من پنهون می‌کنید.


جک و مینهو نگاهی به هم انداختند.


اگر آرا می‌فهمید تهیونگ واقعاً رئیس یکی از قدرتمندترین گروه‌های مافیایی کشور است، همه‌چیز تغییر می‌کرد.


برای همین سکوت کردند.


اما هیچ‌کدام نمی‌دانستند دردسرهای واقعی هنوز شروع نشده‌اند...


ادامه در پارت سوم...
دیدگاه ها (۵)

دفتر خاطرات آرا

دفتر خاطرات آرا

part.اخر

my shy boy

my shy boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط