{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلتنگی

دلتنگی
~~~~~~~~~~
رفتی اما این دل را سخت تنگ کرده و برایم جا گذاشتی.. نمیخواهی بپرسی چرا؟.. میدانم. لابد آنقپر سرت شلوغ است که حتی حال فکر کردن بمن یا حتی ناراحتیم را نداری اما من برایت مینویسم و آنقدر از دلتنگیی هایی که برایت دارم مینویسم تا یکی از انها به دستت برسد.. شاید دلت به رحم آمد و بر گشتی.. اما دلبرکم بین خودمان بماند ها. منی که مغرور بودم نمیدانم چطوری دل سنگم را نرم کردی و کاری کردی جز خودت به هیچ کسی دیگر روی خوش نشان ندهد.. نمیدانم چطوری کاری کردی جز خودت چشمانم کور شود و دیگر جایی را نبیند.. نمیدانی میایی و منِ دیوانه را دوبار ارام میکنی یا نه. نمیدانم قرار است باز صدایت را بشنوم و ارام شوم یا همینطور دلتنگ صدا و دستانی که مال من نیست اما دلتنگشان هستم چشمانم را ببندم و تا ابد بخوابم:)!
دیدگاه ها (۰)

اره من خدام‍ و دارم‍.درسته وقتی مشکلی داشته باشم‍ میرم‍ سمتش...

-آرزو میکنم هیچ وقت به اون جایی نرسی که زل بزنی به آسمون به ...

خنده هاش.عاشقانه~~~~~~~~~~خندهایش.. اخ خندهایی که تمام دنیای...

دوستت دارم غمگین~~~~~~~~~~دوباره دیدیمش.. دلم میخواست اینبار...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

چشم در چشم پریسا انداختم و‌گفتم تو را خدا دو دقیقه همین جا م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط