فیک_ماه زیباست
Moon is beautiful
part 1
ویو تهیونگ
از این پنهون کاری ها خسته شدم از این ترس خسته شدم
باید بهش بگم ولی چطوری اگه منو رد کنه چی
اگه بقیه بفهمن چی اونوقت باید چیکار کنم تکلیفم چیه
اگه مورد قضاوت ارمی ها و مردم قرار بگیریم چی
اونوقت باید چیکار کنم
هوفف لعنت به این عشق
ولی امشب میبینمش و برام سخته که خودم رو کنترل کنم
ولی مگه چاره ای هم دارم
به ساعت نگاه کردم و دیدم شیش چیزی هم نمونده امشب خونه نامجون هیونگ دعوتیم همه اعضا
ویو کوک خونه نامجون
العان رسیدم احتمالا یکم دید کردم
در زدم و در برام باز شدم رفتم داخل همه نشسته بودن و رفتم باهاشون دست دادم
جمیمین. چقدر دیر کردی پسر
کوک. معذرت میخوام دیر شد دیگه
تهیونگ . عهه بهش گیر نده دیگه حتما نتوسته
بعد از گذشته چند دقیقه احساس میکردم رفتار تهیونگ یکجوری شده نکه فقط امروز خیلی وقته اینجوری شده
سعی کردم بیخیال شم و رفتم پیش شو نشستم
چند دقیقه بعد قرار شد یه بازی انجام بدیم
نامجون رفت و وسایلش رو اورد این بازی دوبه دو بود
من با شوگا هم تیمی شدم و خب تهیونگ هم با جیمین حس میکردم که تهیونگ داره حسودی میکنه ولی دلیلش چی میتونه
باشه
بازی تموم شد و تیم جین و جیهوپ برنده شدن و البته با ما رقابت کردن
تهیونگ اعتراض داشت که نه ما برنده شدیم
نمیدونستم از اینکار چی بهش میرسه خیلی سر سخت بود تا اینکه من رفتم جلوش بهش گفتم
ک. نیازی نیست ما قبول کردیم
ته. ولی اخه
بعد بغلش کردم اونم متقابل بغلم کرد و از هم جدا شدیم و رفتیم شام بخوریم
ویو تهیونگ
میدونستم که برنده کوک و شوگا نیستن ولی میخواستم از این روش عشتم رو بهش نشون بدم که اومد جلو و بغلم
اون بغل لعنتی کاری باهام کرد که دمای بدنم بره بالا
این پسر کوچولوی شیطون بد جور باعث میشد که....
کیلیلیلییلیلیلیلیلیلی
@Selin
@Liana
حمایت کنید قشنگام:)))
part 1
ویو تهیونگ
از این پنهون کاری ها خسته شدم از این ترس خسته شدم
باید بهش بگم ولی چطوری اگه منو رد کنه چی
اگه بقیه بفهمن چی اونوقت باید چیکار کنم تکلیفم چیه
اگه مورد قضاوت ارمی ها و مردم قرار بگیریم چی
اونوقت باید چیکار کنم
هوفف لعنت به این عشق
ولی امشب میبینمش و برام سخته که خودم رو کنترل کنم
ولی مگه چاره ای هم دارم
به ساعت نگاه کردم و دیدم شیش چیزی هم نمونده امشب خونه نامجون هیونگ دعوتیم همه اعضا
ویو کوک خونه نامجون
العان رسیدم احتمالا یکم دید کردم
در زدم و در برام باز شدم رفتم داخل همه نشسته بودن و رفتم باهاشون دست دادم
جمیمین. چقدر دیر کردی پسر
کوک. معذرت میخوام دیر شد دیگه
تهیونگ . عهه بهش گیر نده دیگه حتما نتوسته
بعد از گذشته چند دقیقه احساس میکردم رفتار تهیونگ یکجوری شده نکه فقط امروز خیلی وقته اینجوری شده
سعی کردم بیخیال شم و رفتم پیش شو نشستم
چند دقیقه بعد قرار شد یه بازی انجام بدیم
نامجون رفت و وسایلش رو اورد این بازی دوبه دو بود
من با شوگا هم تیمی شدم و خب تهیونگ هم با جیمین حس میکردم که تهیونگ داره حسودی میکنه ولی دلیلش چی میتونه
باشه
بازی تموم شد و تیم جین و جیهوپ برنده شدن و البته با ما رقابت کردن
تهیونگ اعتراض داشت که نه ما برنده شدیم
نمیدونستم از اینکار چی بهش میرسه خیلی سر سخت بود تا اینکه من رفتم جلوش بهش گفتم
ک. نیازی نیست ما قبول کردیم
ته. ولی اخه
بعد بغلش کردم اونم متقابل بغلم کرد و از هم جدا شدیم و رفتیم شام بخوریم
ویو تهیونگ
میدونستم که برنده کوک و شوگا نیستن ولی میخواستم از این روش عشتم رو بهش نشون بدم که اومد جلو و بغلم
اون بغل لعنتی کاری باهام کرد که دمای بدنم بره بالا
این پسر کوچولوی شیطون بد جور باعث میشد که....
کیلیلیلییلیلیلیلیلیلی
@Selin
@Liana
حمایت کنید قشنگام:)))
- ۱۳۰
- ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط