گل شقایق
•°○_امیدی که تو چشم هات جون داد رو دیدم...
تهیونگ که طاقت شنیدن این حرف هارو نداشت به سمتش رفت،دستی به موهاش کشید و بوسه ای کنار شقیقه اش کاشت:
_من هنوز زردم شاهزاده! نترس!
جونگکوک در چمدان رو بست و درحالی که قفلش رو محکم میکرد گفت:
-شابد اما...زرده تیره!داره کم کم خاموش می...○°•
برش هایی از کالرز
#تهکوک
تهیونگ که طاقت شنیدن این حرف هارو نداشت به سمتش رفت،دستی به موهاش کشید و بوسه ای کنار شقیقه اش کاشت:
_من هنوز زردم شاهزاده! نترس!
جونگکوک در چمدان رو بست و درحالی که قفلش رو محکم میکرد گفت:
-شابد اما...زرده تیره!داره کم کم خاموش می...○°•
برش هایی از کالرز
#تهکوک
- ۴۸۱
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط