{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My little princess

My little princess



Part 18




شب شده بود احتمالاً متوجه شده بودن که نیستیم الان دنبالمون هستن با جیمین نشستیم داشتیم صحبت می‌کردیم



جیمین: من دوست دارم سه دختر داشته باشم

ات: سه تا زیاده

جیمین: هنوز کمه



همینجوری داشتیم بحث میکردیم لبشو بوسیدم تا خفه اش کنم چیزی نگه دستامو دور گردنش حلقه کردم دستش رفت پشت کمرم همینجوری که داشتیم همو می‌بوسیدیم در باز شد تهیونگ و هانا اومدن داخل جیغ زدم افتادم زمین



هانا: داداش

تهیونگ: آبجی گلم

هانا: داشتین بچه می‌ساختین

ات: گمشو کثافت

هانا: داداشی زنت سکته کرده مونده یه گوشه

جیمین: خب چیکار کنم

تهیونگ: داداچ برات پستونک آوردم

جیمین: خفه شو ها

ات: برا بچتون نگه دار پاشو بریم شوهری

هانا: زارتتتت شوهری چیه بده من داداشمو

ات: بسوز بسوز مال خودمه که

جیمین: بچه نشو هانا

هانا: بچه عمته خب به چپم داداش تو هم مال خودمه

ات: ببرش ترو خدا حداقل اذیتم نمیکنه

تهیونگ: خواهر بقیه خواهر من گمشو اونور توله

ات: توله خودتی



جیمین رو بغل کردم تا موقع خواب همش دعوا کردیم و خندیدیم من و جیمین خواستیم بریم اتاق که


تهیونگ: کجا خیار تو با من می‌خوابی

ات: داداش

تهیونگ: مرض چیه

هانا: داداش منم با تو می‌خوابم

جیمین: پرنسسم بیا فدات شم این خنگول ها رو ولش

با جیمین‌ رفتیم اتاق قبل بسته شدن در یه فاکی به تهیونگ و هانا نشون دادم روی تخت دراز کشیدم

ات: خیلی خسته ام خیلی


جیمین اومد کنارم دراز کشید لبخندی زدم بغلش کردم گونشو بوسیدم


جیمین: تفی شدم

ات: میزنم صدا سگ بدی ها

جیمین: باش ببخشید جنگجو

ات: موهاتو دونه دونه می‌کنم

جیمین: از تو باید ترسید

ات : معلومه که باید ترسید

جیمین: ات

ات: اوهوم

جیمین: حاضری تا آخر عمرت پیش من باشی

ات: معلومه آره

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۸)

کیوتام فالوشه @joen_sojin

کیوتام فالوشه @army.kookmin

My little princess Part 15ات: م.ما چیزه فقط داشتیم حرف می‌زد...

My little princess Part 17تهیونگ: خب خب داشتین کجا می‌رفتینه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط