فیک مربی بوکس من

فیک مربی بوکس من

فیک مربی بوکس من
پارت ۳


ویو ا/ت
خداحافظی کردم و رفتم خونه رفتم توی اتاقم داشتم لباسم رو عوض میکردم که یهو چشمم به شکمم افتاد دیدم کبود شده و خیلی درد میکرد
لباسام رو پوشیدم و رفتم توی آشپزخونه تا یه قرص مسکن بخورم تا بلکه درد شکمم کمتر بشه
قرص خوردم و رفتم بخوابم چون شب شده بود و دیر وقت بود رفتم روی تخت دراز کشیدم که خوابم برد.....

ویو کوک
وقتی داشتم به شکمش ضربه میزنم چقدر آروم بود انگار اتفاقی نیوفتاده ولی دختر خوشگلی بود اصلا به قیافش نمی‌خورد که ورزشی به این سنگینی کار بکنه

ویو ا/ت
صبح بیدار شدم صبحانه خوردم لباس پوشیدم و رفتم سرکار
کارم ساعت ۴ بعد از ظهر تموم شد سریع از محل کارم اومدم بیرون و رفتم خونه وسایل هامو جمع کردم و به سمت باشگاه رفتم
رفتم توی باشگاه و لباسم و عوض کردم و باند دست کشم و به دستام بستم و موهامو بالای سرم بستم دیدم که استادم اومد(منظورم کوکه)
سریع به نشونه ی احترام تعظیم کردم
ا/ت:سلام استاد
کوک:سلام
کوک:برو بدنت و گرم کن تا بیام بهت برنامه ورزشی بدم
ا/ت:چشم استاد
بعد این حرفم رفتم و شروع کردم به گرم کردن
داشتم حرکت های کششی انجام می‌دادم که دیدم......

ادامه دارد
لایک و حمایت فراموش نشه
دیدگاه ها (۵)

پارت ۴ (سرنوشت)

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

چند پارتی جونگ کوک دعواییسلام من ات هستم ۲ ساله با کوک ازدوا...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

دختر تنها________________________________ ویو ا/ت: داشتم با ...

True Love②④ا/تا/ت: امیدوارم دیگه هیچوقت نبینمت تهیونگ: مراقب...

سیلام بریم برای پارت گذاری ؟!فایتینگ🔮رمان:«استاد من»Part:1وی...

لیا : پس تو اتاق مهمون بخواب کوک : میشه منم پیش تو بخوابم ( ...

Forbidden love⑧شب بود کرم‌ درونم فعال شده بود و دوباره زنگ ز...

وقتی بهمون میگم «بیبی»و ما همونطور که دوتامون روی تختیم و می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط